اعتراف می کنم دختری برای دوستی نخواستم هرگز پیش

اعتراف می کنم دختری برای دوستی نخواستم هرگز پیش خود می گویم شاید معشوق کسی باشد گر نباشد ناموس پدرش که هست مرا باخیانت به عاشق و پدر کاری نیست شاید در فهم آن دختر نمی گنجد اما من که میفهمم دلم را تربیت کرده ام تا بهانه برایم نتراشد ...!!
دیدگاه ها (۳)

هی تو....!!!! میشنوی ام...!!! صبرت که تمام...

زندگی کوتاه است... تا زمانی که دندان دارید "لبخند" بزنید...

زندگی به من آموخت هر چیزی قیمتی دارد. پنیر مجانی فق...

دستفروش محلمون خخخ

ص ۶۷پدر بود و احترامش واجب از عاق پدر می ترسیدم  و تلاشم برا...

ص ۶۸امدن آزاده تمام معادلاتم را به هم ریخت  باورش برایم‌ مشک...

پریسا با اصرار مرا به اپارتمانشان دعوت کرد نپذیرفتم گفت اگر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط