بعضی زخما هستن، فراموششون نکردی، درد هم می‌کنن، حتی جاشون

بعضی زخما هستن، فراموششون نکردی، درد هم می‌کنن، حتی جاشون می‌سوزه ولی انگار به زندگی کردن باهاشون عادت کردی. مثلِ یه لکه تو یه گوشه از بدنت، که هیچ‌وقت دوستش نداشتی، بابتش خجالت می‌کشیدی و پنهونش می‌کردی. آدم با این زخما زندگی می‌کنه‌ها، ولی یه روز یه جایی که زمین می‌خوری، یهو یاد زخمت میفتی، ده برابر گریه می‌کنی. اگه ناخونت بشکنه، واسهٔ اون زخمت هم گریه می‌کنی. اگه موهات سفید بشه، واسه اون زخمت هم غصه می‌خوری. اگه بچه‌ت بمیره، واسه اون زخمت هم شیون می‌کنی. خلاصه هر علتی بیاد و آدمو به گریه بندازه، اون زخمِ عمیقی که فکر می‌کنی یادت رفته هست، می‌شه مزیدِ بر علت. تو برایِ من همون زخمی.
دیدگاه ها (۰)

تنها چیزی که می‌دانم این است که خیلی دلم برایت تنگ شده است. ...

فرار می‌کنم. مثل همیشه. با بالاترین سرعتی که از خودم می‌شناس...

نیمه شب‌ها شمع روشن می‌کنم تا تورو توی شعله ببینم. از بین دو...

تو اولین پناهگاهی نبودی که بر سَرم آوار شدی اما اولین پناهگا...

اگر بتوانم دریچه قلبم را حتی لحظه‌ای باز کنم، از تماشای خونر...

وقتی کسی که عاشقشی رهات می کنه، بهش لبخند بزن و بذار بره، به...

آدم امن زندگی می‌دونی یعنی چی؟ یعنی اشتباهاتت رو پیشش اعتراف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط