درد اینست غزل گویم و ناشی باشم

درد اینست غزل گویم و ناشی باشم
صاحبِ آه و غمِ گوش خراشی باشم
درد دارد به دلم باشی و من دم نزنم
ماهیِ سنگ شده در دلِ آبی باشم
دوستت دارم و یک روز بیانش...هرگز
کاش یک روز در آنجا که نباشی باشم
حیفِ آن نیست کنارم کسِ دیگر باشد؟
صاحبِ حسرت ایکاش تو باشی باشم؟
دوست داری؟؟ و نداری؟؟ ..نمی دانم ,,هان
کار من نیست که درگیر حواشی باشم
کارم اینست که پنهان شوم و پنهانی
مظهر ِعاشقِ سنگِ متلاشی باشم ...
دیدگاه ها (۹)

خوش به حالت میتوانی با خودت خلوت کنیبا خودت چایی بنوشی با خو...

دلم جنگل، دلم باران، دلم آفتاب می‌خواهددلم یک کلبه‌ی چوبی کن...

مهربان قصه هایم ، دل به دلدارت بدهتک سوارِ شعرهایم ، دل به ا...

تپشِ قلبِ مرا چلچله ها می دانندشوقِ ملموسِ مرا پنج...

My angel 2 ( part 16 ) که با شنیدن صدایی سریعا از هم جدا شدی...

سناریو ساسونارو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط