درد اینست غزل گویم و ناشی باشم
درد اینست غزل گویم و ناشی باشم
صاحبِ آه و غمِ گوش خراشی باشم
درد دارد به دلم باشی و من دم نزنم
ماهیِ سنگ شده در دلِ آبی باشم
دوستت دارم و یک روز بیانش...هرگز
کاش یک روز در آنجا که نباشی باشم
حیفِ آن نیست کنارم کسِ دیگر باشد؟
صاحبِ حسرت ایکاش تو باشی باشم؟
دوست داری؟؟ و نداری؟؟ ..نمی دانم ,,هان
کار من نیست که درگیر حواشی باشم
کارم اینست که پنهان شوم و پنهانی
مظهر ِعاشقِ سنگِ متلاشی باشم ...
صاحبِ آه و غمِ گوش خراشی باشم
درد دارد به دلم باشی و من دم نزنم
ماهیِ سنگ شده در دلِ آبی باشم
دوستت دارم و یک روز بیانش...هرگز
کاش یک روز در آنجا که نباشی باشم
حیفِ آن نیست کنارم کسِ دیگر باشد؟
صاحبِ حسرت ایکاش تو باشی باشم؟
دوست داری؟؟ و نداری؟؟ ..نمی دانم ,,هان
کار من نیست که درگیر حواشی باشم
کارم اینست که پنهان شوم و پنهانی
مظهر ِعاشقِ سنگِ متلاشی باشم ...
- ۱۱.۲k
- ۲۵ بهمن ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط