#هوای_عشق
#هوای_عشق
فکرکن چطور میشود هوای عشق از سر هستی بیرون بیفتد.. بی هیچ کششی به دوست داشته شدن، مهرورزیدن، عاشق شدن..درنوردیدنِ فرازهای تعلق، درکشیدن به آغوشِ شوق!!؟
فکرکن شقایق بی تخیل آفتاب، چه رویی به روییدن دشت؟!
پرنده چه شوقی به تپیدنِ پَر، در بال گشودن به پریدن؟!
سبزه چه حسی به شکافتنِ پوسته ی سرد وخشک خاک
فکرکن آدمی چه تهی، چه بی رنگ در تراکم روزهایِ بی یاد، بیخاطره، بیحظ و بوسهی یار
فکرکن چه بی ترانه، شاخههای در دست باد
و چه سرگردان قاصدکهای بینجوا
فکرکن نمی شود که شب آبستنِ هشیارترین دلبستگی به سپیده نباشد
نمی شود ماه در التهابِ نوشیدنِ عطر خورشید نباشد
نمی شود همنشینِ پروانه، در کویر بود..
فکر کن زندگی بی عشق، چقدر بیوزنیاش دلگیرست
چقدر مکدر از تیرگیهایِ تکثیرست
چقدر درد دارد آدمی .. وقتی تنور دلش بی عشق، سرد و کورست
تا فرصتی باقی ست... گل بیافشان براین باغ... دل ببند بر این اشتیاق.. و بگذار زمان، به معجزهی عشق، غلاف کند، تیغ تیزش را ..
#نیلوفرثانی
#عاشقانه
فکرکن چطور میشود هوای عشق از سر هستی بیرون بیفتد.. بی هیچ کششی به دوست داشته شدن، مهرورزیدن، عاشق شدن..درنوردیدنِ فرازهای تعلق، درکشیدن به آغوشِ شوق!!؟
فکرکن شقایق بی تخیل آفتاب، چه رویی به روییدن دشت؟!
پرنده چه شوقی به تپیدنِ پَر، در بال گشودن به پریدن؟!
سبزه چه حسی به شکافتنِ پوسته ی سرد وخشک خاک
فکرکن آدمی چه تهی، چه بی رنگ در تراکم روزهایِ بی یاد، بیخاطره، بیحظ و بوسهی یار
فکرکن چه بی ترانه، شاخههای در دست باد
و چه سرگردان قاصدکهای بینجوا
فکرکن نمی شود که شب آبستنِ هشیارترین دلبستگی به سپیده نباشد
نمی شود ماه در التهابِ نوشیدنِ عطر خورشید نباشد
نمی شود همنشینِ پروانه، در کویر بود..
فکر کن زندگی بی عشق، چقدر بیوزنیاش دلگیرست
چقدر مکدر از تیرگیهایِ تکثیرست
چقدر درد دارد آدمی .. وقتی تنور دلش بی عشق، سرد و کورست
تا فرصتی باقی ست... گل بیافشان براین باغ... دل ببند بر این اشتیاق.. و بگذار زمان، به معجزهی عشق، غلاف کند، تیغ تیزش را ..
#نیلوفرثانی
#عاشقانه
- ۷۶۱
- ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط