معشوقه دشمن

معشوقه دشمن
فصل دوم
P⁸⁹
ـــ‌هیونا‌ـــ
با اینکه فقط دو قدم از ورودی تالار تاحالا راه اومده بودم،بازم چشمام دنبالشون بود
آلیا هم از لحظه ورودمون باهام مثل یه غریبه رفتار کرد.جوری که انگار من وجود ندارم
الان احساس بدتری دارم چون دیگه واقعا تنها بودم.توی ممانی که همه بیش از چند نفر بودن چون تنهایی احتمال شکار شدن رو داشتی
صدای خنده‌های آشنا میومد.خودشون بودن.کوچیک ترین صدایی که ازشون میشنیدم باعث بیشتر شدن حجم بغضم میشد
آه لعنتی
میتونستم گریه کنم چون مثل آلیا خط چشمی تا شقیشقه هام نکشیده بودم و جوری ریمل نزده بودم که مژه هام به ابرو هام برسه
هائول میون صحبتش یه دیقه نگاهش روی من افتاد و سریع دوباره نگاهشو به اونا داد.جوری که انگار یه دیقه متوجه نشده باشه منم.
اما سریع دوباره نگاهم کرد.
نمیدونم تعجب بود،فحش بود،ناراحتی بود یا عصبانی بود.
یا شایدم همشون بود.توی چشماش همه‌ی این احساسات مشخص بودن
تلفیقی از همشون.انگار که همه‌ی رنگ های روی پالت رو باهم مخلوط کرده باشی
انگشت اشارمو به معنی ساکت باش روی نوک بینی‌م گذاشتم.
عجیب بود اما سرشو اروم تکون داد و جوری رفتار کرد که انگار منو ندیده
سریع تا بقیشون منو ندیدن خودم رو توی جمعیت گم کردم
سمت میز های پذیرایی شدم تا پشت بهشون باشم.
میز جذابی بود.فواره شکلات و پنیر.
فینگر فود های رنگی رنگی
سالاد های متخلف و جام هایی پر از نوشیدنی های مختلف
گندش بزنن.برای خوردن وقت نداشتم
اروم اروم از کنار میز کشیده و بلند میگذشتم که نکنه چهرم برای اونا اشکار بشه
از روبه روم یه مرد جوون نزدیکم میشد.یه جام نوشیدنی دستش بود که کمی ازش رو خورده بود.
موهاش رو با ژل بالا داده بود
کت مشکی با کروات مشکی ای که خیلی منظم و تمیز پوشیده بود.
لبخند خیلی کوچیکی هم کنار لبش داشت
خب میتونستم تشخیص بدم ازون هول هاست!
بهم رسید.خداوندا کمککک
: سلام بانو.تاحالا شمارو توی محفل های کوچیکمون ندیده بودم.تازه کاری؟
از طرز حرف زدنش مشخص بود که این مهمونی کوفتی رو خودش برگزار کرده
با سرد ترین حالتم بهش جواب دادم
+از استرالیا اومدم.
:اوو پس جزو مهمانان ویژه ای
+درسته
حتی نمیدونستم مهمانای ویژه کیا هستن.ازم کارت دعوت نخواد؟
لباش رو از هم فاصله داد تا چیزی بگه اما مانعش شدم
+شرمنده اقا...جایی کارم دارن
و راهمو کشیدم که برم
سرمو انداختم پایین و ازش دور شدم که کسی که مقابلم راه میرفت رو ندیدم و باعث شد تنه ای بهش بزنم
سریع سرمو بالا بردم و بی وقفه گفتم
+ببخشید ببخشید شمارو ند-
اگه بدشانس ترین ادم جهان جایزه داشت،الان من چندتا نوبل گرفته بودم!
دیدگاه ها (۲)

معشوقه دشمنفصل دوم P⁹⁰ـــ‌هیونا‌ـــهمون چشما،همون لبا،همون چ...

معشوقه دشمنفصل دوم P⁹¹ـــ‌هیونا‌ـــ+خب...چند روزی میشه منو گ...

تولدت مبارک رورااا😭😭🛐✨🫠🥳

part 1ویو آناستازیااز خواب پا شدم و رفتم که کارای شخصیم رو ا...

𝓈𝓂𝒾ℯPart "49"☆ویو هانا☆جشن هنوز ادامه داشت.همه می‌خندیدن، مو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط