ویو ا/ت

ویو ا/ت
حس خواصی داشتم ی حصین بهم میگفت قرار شب سختی داشته باشم خلاصه سعی کردم افکارمو خاموش کنم و برم تا بهترین استیج رو داشته باشم

بادیگارد : خانم از این طرف

* بله

ویو ا/ت
رفتم و یک لباس دیگر بشیدم میشد گفت باز بود رقص شروع شد جونکوک داشت نگام میکرد و وقتی رسید که پسره میاد سمتم خلاصه تموم شد و رفتیم پایین از استیج و با قیافه عصبی جونکوک خودم رو نگه داشتم

- بیا بریم

* کجا

- خونه

* هنوز برنامه مونده

ادامه دارد....
دیدگاه ها (۵)

-گفتم بیا بریم ویو ا/ت نمیدونستم چیکار داره و یهو یادم امد ک...

* خب حالا برگرد هنوز شما رقصتون رو نرفتید - باشه * افرین بچه...

ویو ا/ت داشت مراسم شروع میشد اولین گروهی که باید میرفتن رو ا...

ا/ت دیک دختره خشن و ی دختر مافیا که عاشق یک ایدل شده به اسم ...

three hearts, one love

وقتی وکیل اکست شدی..

part 8. three hearts, one love

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط