‌#بی‌اعتماد_22

‌#بی‌اعتماد_22

با حس خیس شدن زیرم،
چشمامو باز کردم
نیم خیز شدم که زیر دلم بدجور تیر کشید
جیغ خفیفی کشیدم و دستمو گذاشتم رو دلم..

همون موقع کوک با حوله از حموم اومد بیرون
متعجب نگاهی کردو گفت:
چیشده؟!

نگاهی به خودم انداختم
خونریزی کردم!!!😳

با عصبانیت سرمو بلند کردم و رو به کوک گفتم:
اگه بلایی سرش اومده باشه.. هیچوقت نمیبخشمت..

-چی میگی.. کی بلا سرش اومده! (شت😂💔)

+تو اماده شو بریم پیش دکترم.. تو راه بهت میگم..

.....................

+....دستامو تو هم گره کردم و گفتم:
از کجا فهمیدی..؟

با تعجب بهم زل زد و گفت:
چی میگی؟! من اصلا خبر نداشتم..

+پس چرا دیشب مثل شبای دیگه نبودی؟!
چرا الان وقتی بهت گفتم اصلااا تعجب نکردی!؟

-لبخندی زد و گفت:
اوم مچمو گرفتی
اره میدونستم..

ابروهامو دادم بالا گفتم:
از کجا؟!

یهو پرستار صدامون زد که بریم تو اتاق...

روبه روی دکتر نشستم و همچی رو براش تعریف کردم
دکتر لبخندی زد و گفت:
نگران نباش عزیزم
خونریزی تو دو یا سه ماهگیت طبیعیه...

اینم از پارتای جدید
فقط بچها یچیزی
ویسگون به منم اخطار داده
پس ممکنه منم مسدود بشم
در این صورت واقعا نمیدونم کجا بزارم براتون..
دیدگاه ها (۲)

#ارباب‌سنگدل #پارت_32دکتر با نگاهی جدی به ا.ت گفت : خب طبق ح...

#ارباب‌سنگدل #پارت_20کوک : سلام دستم بنده چیکار داری دکتر : ...

وقتی بچه دارین ولی ....همون جور که غذا درست میکردم گوشم پیش ...

پارت ۶ 🖤با شنیدن حرف جونگ‌کوک، قلبم ریخت.— «چی گفتی؟ جیمین د...

Part8یه لگد محکم به دستگاه بچه سازیش زدم از درد افتاد زمین ا...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۷ بعد از پاشدم لباسمو عوض کر...

P9 . PRISAN MAFIA.

پارت چهاردهم

تک پارتی ......................................................

Iove and the moonPart 43یونا با تعجب به کوک نگاه کرد.یونا: د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط