آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟

آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟
پارت 99

از بغلش بیرون اومدم و اشکامو با دستم پاک کردم...
-"از دستش ندادی اما"
+"از دستشم نمیدم"
-"پسر کوچولومو دیدی؟"
خنده ارومی کردم
+"اسم پسر کوچولو چی هست؟"
دستاشو به هم مالوند و گفت:
-"الیور... به معنای محبت، یه اسم برای کشور سوئد." ‌
زیر لب زمزمه کردم:
+"الیور... اسم قشنگیه." ‌
سری تکون داد:
-"سلیقه ی زیبای منه دیگه عزیزم." ‌
پوزخندی زدم:
+"درد بچه پر رو"
خنده ای کرد:
+"می‌خوام برم دیدن جونگکوک... اما نمیدونم چه حرفی بزنم."
نفس عمیقی کشید:
-"میخوای ویلچر رو حرکت بده باهم بریم."
پرستار رو صدا زدم تا بیاد و سرم رو در بیاره بعد از در آوردن سرم از روی تخت بلند شدم و دسته. های ویلچر رو گرفتم... و حرکتش دادم.
وارد بخشی که جونگکوک بود شدیم...
باباجون و مامان کنار تخت نشسته بودن... ‌
تهیونگ اون کناره ایستاده بود که با دیدن ما به سمتمون اومد:
-"لنا؟نیلسو؟خودتون اومدید؟ ‌
-"نه هنوز تو اتاقیم عزیزم"
لنا گفت و دستشو به سمت جونگکوک دراز کرد
-"داداشی؟خوبی؟"
جونگکوک با نگرانی به من نگاه کرد
-"خوبم دخترم خوبم... ببینم شما خوبی مادر کوچولو؟"
خوبی ارومی گفت...
بدرجون لب زد:
-"بریم بیرون نیلسو و جونگکوک رو تنها بزاریم." ‌‌
تا اومدم دهن باز کنم کوک گفت:
-"ممنون میشم اگه برید بیرون."
همه از جاشون بلند شدن...
و از اتاق بیمارستان بیرون رفتن...
روی صندلی انتظار نشستم...
-"خوبی نفسم؟... حالت خوبه؟."

شرط:۳۰۰ لایک ، ۱۰۰ بازنشر
دیدگاه ها (۵۴)

عمارت مافیا ✨️🍷قسمت ⁵ساعت ¹⁰ صبح دیدگاه جونگکوک:از خواب بلند...

پارت ۱۳بالاخره آخر هفته رسید.نیلسو جلوی آینه ایستاده بود و ب...

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_12 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄انگ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁴ویو: اتچند ساعت گذشته بود.هنوز ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط