ℳ𝒴 𝒸ℎ𝒶𝓇𝓂𝒾𝓃ℊ 𝒹ℯ𝓋𝒾𝓁
ℳ𝒴 𝒸ℎ𝒶𝓇𝓂𝒾𝓃ℊ 𝒹ℯ𝓋𝒾𝓁
𝓈ℯ𝒶𝓈ℴ𝓃:1
𝒫𝒶𝓇𝓉:15
ا/ت چند ثانیه فقط به تهیونگ خیره موند.
قلبش داشت دیوونهوار میکوبید.
+«اونا» یعنی چی…؟
ولی قبل از اینکه تهیونگ جواب بده، صدای محکم کوبیده شدن درِ خونه پیچید.
تق!
تق!
تق!
نه…
بیشتر شبیه ضربه نبود.
انگار کسی داشت چنگ میکشید.
لوسی دوباره پیام داد:
“ا/ت من میترسم…”
بدن ا/ت یخ کرد.
بدون فکر از جاش بلند شد و سمت در اتاق دوید ولی تهیونگ سریع مچ دستشو گرفت.
_نرو پایین.
ا/ت با عصبانیت دستشو کشید.
+لوسی اون پایینه!
چشمهای سیاه تهیونگ برای لحظهای درخشیدن.
_دقیقاً برای همین نباید بری.
صدای خراشیدن در شدیدتر شد.
لوسی از پایین داد زد:
"ا/ت؟! تویی؟!
ا/ت نفسشو حبس کرد.
+لوسی برو توی اتاقت! همین الان!
ولی ناگهان…
صدای دیگهای توی خونه پیچید.
همون صدای ا/ت.
دقیقاً همون لحن.
همون صدا.
+لوسی… درو باز کن.
رنگ از صورت ا/ت پرید.
+نه…
تهیونگ زیرلب لعنتی گفت و سریع رفت سمت پنجره.
برای اولین بار توی صدایش اضطراب واقعی بود.
_اونا میتونن تقلید کنن.
صدای تقهها قطع شد.
و سکوت…
بدتر بود.
ا/ت آروم پرسید:
+چی هستن…؟
تهیونگ چند ثانیه چیزی نگفت.
بعد خیلی آهسته جواب داد:
_وقتی یه دروازه بین دنیاها باز میشه، همیشه فقط شیاطین رد نمیشن.
باد سردی پردههای اتاقو تکون داد.
_بعضی چیزا نه روح دارن…
نه جسم…
فقط گرسنهان.
قلب ا/ت فرو ریخت.
همون لحظه جیغ کوتاه لوسی از پایین شنیده شد.
ا/ت بدون فکر از اتاق بیرون دوید.
+لوسی!
پلهها رو دوتا یکی پایین رفت.
تهیونگ پشت سرش ظاهر شد ولی این بار جلویش را نگرفت.
سالن تاریک بود.
فقط نور ضعیف خیابون از پنجره میاومد داخل.
و لوسی وسط سالن ایستاده بود.
خشکش زده بود.
ا/ت نفسزنان نزدیک شد.
+لوسی؟ چی شده؟!
لوسی آروم دستشو بالا آورد و به سمت در ورودی اشاره کرد.
در… نیمهباز بود.
درحالیکه مطمئن بودن قفلش کرده بودن.
و روی دیوار کنار در…
با چیزی شبیه ردِ انگشتِ سیاه نوشته شده بود:
“FOUR SOULS.”
چهار روح.
همون جملهی کتاب.
همون قانون احضار دوم.
نفس ا/ت لرزید.
ولی قبل از اینکه حرفی بزنه، تهیونگ ناگهانی جلوی هر دوشون ایستاد.
بدنش کاملاً بین دخترا و تاریکیِ پشت در قرار گرفت.
ا/ت برای اولین بار متوجه شد سایههای اطراف تهیونگ… حرکت میکنن.
انگار تاریکی زنده بود.
بعد صدای خیلی آرومی از بیرون خونه اومد.
صدایی شبیه خنده.
ولی انسانی نبود.
و بعد…
صدای مینهو.
“ا/ت… کمکم کن.”
چشمهای ا/ت وحشتزده باز شد.
چون اون صدا…
از بیرون پنجره طبقه دوم میاومد.
𝓈ℯ𝒶𝓈ℴ𝓃:1
𝒫𝒶𝓇𝓉:15
ا/ت چند ثانیه فقط به تهیونگ خیره موند.
قلبش داشت دیوونهوار میکوبید.
+«اونا» یعنی چی…؟
ولی قبل از اینکه تهیونگ جواب بده، صدای محکم کوبیده شدن درِ خونه پیچید.
تق!
تق!
تق!
نه…
بیشتر شبیه ضربه نبود.
انگار کسی داشت چنگ میکشید.
لوسی دوباره پیام داد:
“ا/ت من میترسم…”
بدن ا/ت یخ کرد.
بدون فکر از جاش بلند شد و سمت در اتاق دوید ولی تهیونگ سریع مچ دستشو گرفت.
_نرو پایین.
ا/ت با عصبانیت دستشو کشید.
+لوسی اون پایینه!
چشمهای سیاه تهیونگ برای لحظهای درخشیدن.
_دقیقاً برای همین نباید بری.
صدای خراشیدن در شدیدتر شد.
لوسی از پایین داد زد:
"ا/ت؟! تویی؟!
ا/ت نفسشو حبس کرد.
+لوسی برو توی اتاقت! همین الان!
ولی ناگهان…
صدای دیگهای توی خونه پیچید.
همون صدای ا/ت.
دقیقاً همون لحن.
همون صدا.
+لوسی… درو باز کن.
رنگ از صورت ا/ت پرید.
+نه…
تهیونگ زیرلب لعنتی گفت و سریع رفت سمت پنجره.
برای اولین بار توی صدایش اضطراب واقعی بود.
_اونا میتونن تقلید کنن.
صدای تقهها قطع شد.
و سکوت…
بدتر بود.
ا/ت آروم پرسید:
+چی هستن…؟
تهیونگ چند ثانیه چیزی نگفت.
بعد خیلی آهسته جواب داد:
_وقتی یه دروازه بین دنیاها باز میشه، همیشه فقط شیاطین رد نمیشن.
باد سردی پردههای اتاقو تکون داد.
_بعضی چیزا نه روح دارن…
نه جسم…
فقط گرسنهان.
قلب ا/ت فرو ریخت.
همون لحظه جیغ کوتاه لوسی از پایین شنیده شد.
ا/ت بدون فکر از اتاق بیرون دوید.
+لوسی!
پلهها رو دوتا یکی پایین رفت.
تهیونگ پشت سرش ظاهر شد ولی این بار جلویش را نگرفت.
سالن تاریک بود.
فقط نور ضعیف خیابون از پنجره میاومد داخل.
و لوسی وسط سالن ایستاده بود.
خشکش زده بود.
ا/ت نفسزنان نزدیک شد.
+لوسی؟ چی شده؟!
لوسی آروم دستشو بالا آورد و به سمت در ورودی اشاره کرد.
در… نیمهباز بود.
درحالیکه مطمئن بودن قفلش کرده بودن.
و روی دیوار کنار در…
با چیزی شبیه ردِ انگشتِ سیاه نوشته شده بود:
“FOUR SOULS.”
چهار روح.
همون جملهی کتاب.
همون قانون احضار دوم.
نفس ا/ت لرزید.
ولی قبل از اینکه حرفی بزنه، تهیونگ ناگهانی جلوی هر دوشون ایستاد.
بدنش کاملاً بین دخترا و تاریکیِ پشت در قرار گرفت.
ا/ت برای اولین بار متوجه شد سایههای اطراف تهیونگ… حرکت میکنن.
انگار تاریکی زنده بود.
بعد صدای خیلی آرومی از بیرون خونه اومد.
صدایی شبیه خنده.
ولی انسانی نبود.
و بعد…
صدای مینهو.
“ا/ت… کمکم کن.”
چشمهای ا/ت وحشتزده باز شد.
چون اون صدا…
از بیرون پنجره طبقه دوم میاومد.
- ۶۷۰
- ۲۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط