عشق یا نفرت
عشق یا نفرت؟
(طابع قوانین ویسگون)
P²¹
جونگکوک:ای(دستم رو گذاشتم همونجا..اره همونجا😂)
ا/ت:عـ/ضی،حـ/ومزاده،دختر بـ/ز(از برج ایفل رفت پایین)
ا/ت:
*رفتم از برج ایفل پایین،به بوسه فکر میکردم،اره خب..اولش میخواستم..اما وقتی یادم اومد دوس دختر داره،دختر بازه و اصلا عاشق من نیست ازش دور شدم،چرا باید اون باشه؟چرا باید زجرم بده؟جونگکوک هم اومد پایین،بدون هیچ حرفی رفتیم خونه،غذا سفارش دادم،دوتا لازانیا و دو تا نوشابه،به اتاقم رفتم*
(فرانسه=ساعت 8:52 AM)
*صبح بیدار شدم،سریع دوش گرفتم،لباسم رو پوشیدم و چمدونم رو برداشتم رفتم پایین،رفتم توی اشپزخونه اب بخورم،دیدم جونگکوک لازانیا رو انداخته سطل اشغال*
ا/ت:وای..نکنه باشم گشنه خوابیده..
*بعد از گفتن این حرف یادم اومد نباید بهش فکر کنم*
ا/ت:اصلا به من چه
جونگکوک:صبح بخیر(سرد)
ا/ت:صبح بخیر..
جونگکوک:بریم؟
ا/ت:آ....
*وقتی بهش نگاه کردم خیلی خوشتیپ شده بود،این...این لباس رو من طراحی کرده بودم و دوخته بودم..یادمه وقتی 17 سالم بود خودم براش دوختم اما چون براش بزرگ بود نپوشید،اما الان کاملا اندازش بود*
جونگکوک:به چی نگاه میکنی؟لباسم بده؟(سرد)
ا/ت:نه..خوبه..
جونگکوک:پس بیا بریم
*به سمت فرودگاه رفتیم،اونجا الا رو دیدم،هم رو بغل کردیم و الا استرس داشت*
(فرانسه=ساعت 10:01)
*سوار هواپیما شدیم،من وسط نشستم و جونگکوک کنار پنجره و الا هم کنارم،توی قسمت VIP بودیم،جونگکوک خیلی ساکت بود*
(مرز بین اروپا و آسیا=ساعت 15:40)
*برامون نهار اوردن،جونگکوک هنوز حرف نمیزد باهام،نهار من و الا هات داگ بود و برای جونگکوک چیز برگر،حدس زدم جونگکوک الان ممکنه باهام حرف بزنه،اما حرفی نزد و به الا خیره شد،خودم بحث رو باز کردم*
ا/ت:جونگکوک.....
*وقتی خواستم بحث رو باز کنم و لبخند روی لبم بود جونگکوک خودش حرف زد و لبخندم رو ازم گرفت*
جونگکوک:خانم الا نظرتون چیه ساندویچ هامون رو عوض کنیم؟
الا:اره..ممنون میشم(خنده)
جونگکوک:(ساندویچش رو با الا عوض کرد)
*راستش داشت حسودیم میشد،چرا با من عوض نکرد؟گاز محکمی از ساندویچم زدم،واقعا دوست نداشتم،همون لحظه خیارشورم افتاد زمین،جونگکوک واکنشی نشون نداد،بعد از چند دقیقه خیار شور الا افتاد*
الا:اه..شت..
جونگکوک:خانم الا..میخواید من بهتون ی خیار شور بدم؟
الا:نه ممنونم..
جونگکوک:(یک خیار شور از ساندویچش در اورد و گذاشت توی ساندویچ الا)
*چرا این کار رو کرد؟من چغندرم؟*
ادامه دارد...
(طابع قوانین ویسگون)
P²¹
جونگکوک:ای(دستم رو گذاشتم همونجا..اره همونجا😂)
ا/ت:عـ/ضی،حـ/ومزاده،دختر بـ/ز(از برج ایفل رفت پایین)
ا/ت:
*رفتم از برج ایفل پایین،به بوسه فکر میکردم،اره خب..اولش میخواستم..اما وقتی یادم اومد دوس دختر داره،دختر بازه و اصلا عاشق من نیست ازش دور شدم،چرا باید اون باشه؟چرا باید زجرم بده؟جونگکوک هم اومد پایین،بدون هیچ حرفی رفتیم خونه،غذا سفارش دادم،دوتا لازانیا و دو تا نوشابه،به اتاقم رفتم*
(فرانسه=ساعت 8:52 AM)
*صبح بیدار شدم،سریع دوش گرفتم،لباسم رو پوشیدم و چمدونم رو برداشتم رفتم پایین،رفتم توی اشپزخونه اب بخورم،دیدم جونگکوک لازانیا رو انداخته سطل اشغال*
ا/ت:وای..نکنه باشم گشنه خوابیده..
*بعد از گفتن این حرف یادم اومد نباید بهش فکر کنم*
ا/ت:اصلا به من چه
جونگکوک:صبح بخیر(سرد)
ا/ت:صبح بخیر..
جونگکوک:بریم؟
ا/ت:آ....
*وقتی بهش نگاه کردم خیلی خوشتیپ شده بود،این...این لباس رو من طراحی کرده بودم و دوخته بودم..یادمه وقتی 17 سالم بود خودم براش دوختم اما چون براش بزرگ بود نپوشید،اما الان کاملا اندازش بود*
جونگکوک:به چی نگاه میکنی؟لباسم بده؟(سرد)
ا/ت:نه..خوبه..
جونگکوک:پس بیا بریم
*به سمت فرودگاه رفتیم،اونجا الا رو دیدم،هم رو بغل کردیم و الا استرس داشت*
(فرانسه=ساعت 10:01)
*سوار هواپیما شدیم،من وسط نشستم و جونگکوک کنار پنجره و الا هم کنارم،توی قسمت VIP بودیم،جونگکوک خیلی ساکت بود*
(مرز بین اروپا و آسیا=ساعت 15:40)
*برامون نهار اوردن،جونگکوک هنوز حرف نمیزد باهام،نهار من و الا هات داگ بود و برای جونگکوک چیز برگر،حدس زدم جونگکوک الان ممکنه باهام حرف بزنه،اما حرفی نزد و به الا خیره شد،خودم بحث رو باز کردم*
ا/ت:جونگکوک.....
*وقتی خواستم بحث رو باز کنم و لبخند روی لبم بود جونگکوک خودش حرف زد و لبخندم رو ازم گرفت*
جونگکوک:خانم الا نظرتون چیه ساندویچ هامون رو عوض کنیم؟
الا:اره..ممنون میشم(خنده)
جونگکوک:(ساندویچش رو با الا عوض کرد)
*راستش داشت حسودیم میشد،چرا با من عوض نکرد؟گاز محکمی از ساندویچم زدم،واقعا دوست نداشتم،همون لحظه خیارشورم افتاد زمین،جونگکوک واکنشی نشون نداد،بعد از چند دقیقه خیار شور الا افتاد*
الا:اه..شت..
جونگکوک:خانم الا..میخواید من بهتون ی خیار شور بدم؟
الا:نه ممنونم..
جونگکوک:(یک خیار شور از ساندویچش در اورد و گذاشت توی ساندویچ الا)
*چرا این کار رو کرد؟من چغندرم؟*
ادامه دارد...
- ۱۶.۸k
- ۱۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط