#آرومـت_میکنم . .🔥

#آرومـت_میکنم . .🔥
#پارت_7

رفتم زیر پتوم که بابا اومد فکر کنه خوابیدم

بعد از چند دقیقه همونطورم شد

به عادت وقتایی که ازم دور میشد و وقتی بر می‌گشت

اولین نفر به من سر میزد

صدای در اتاقم اومد
و قدمای آرومی که بهم نزدیک شد

یه لحظه ترسیدم نکنه چاعان برگشته باشه

ولی نه...
قدمای چاعان محکم بود

فقط بابا برای بیدار نشدنم اینجوری راه می‌رفت

صدای آرومش که اومد نفسمو راحت بیرون دادم

- لیابابا خوابه؟!

جوابی ندادم که فکر کنه واقعا خوابم

بابای مهربونم باور کرد
پتو رو روم مرتب کرد و پیشونیمو بو....س..ید و آباژور و خاموش کرد

بیشتر وقتا اصلا یادم می‌رفت دختر این مرد نیستم و برادر زاده اشم

چون بیشتر از چاعان لی لی به لالای من میذاشت

کمی بعد صدای بسته شدن در اومد

مطمئن بودم چاعان بیداره و شنیده صدای در و

ممکن بود برگرده پس سریع بلند شدمو در و قفل کردم.

درست فکر کرده بودم
چیزی نگذشته بود که دسته در بالا و پایین شد

صدای عصبیش اومد
- باز کن درو لیا!!

با هیجان پتومو توی مشتم گرفتم و جوابی ندادم

اتاق مامان و بابا پایین بود.
بخاطر همین با خیال راحت حرف میزد

تهدیدوار گفت:
- من که تورو گیر میارم لیا!!

نویسنده: خودم
اصکی ممنوع
دیدگاه ها (۰)

✈️ چند روز بیشترپارت ۲۰عصر، دوباره به کنار رودخونه رفتن.همون...

part 1

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p33درست جلوی همون دیواری که نینا پشتش پنه...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟑جیمین چند ثانیه هیچ حرفی نزدصدای لیا دو...

پارت 41🌙 ویو هیون‌وو:هیون‌وو: بچه‌ها، من حساب کردم... بریم.ه...

چندپارتی وقتی تو مافیایی و اونا رو می دزدی:)پارت13جین:جونگکو...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت دهم ۱۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط