داشتم تصورت میکردم

داشتم تصورت میکردم
ساده
آرام
زیبا
با همان لباس آبی فیروزه ای ات

با همان دامن بلند گل دار
با اولین لبخندی که زدم

دیدم خدا کنارم نشسته و

دست هایش را زیر چانه اش زده!

نگاهم کرد و گفت... زیباست ها!؟....❤ ️
😙 😙 😙 😙 😙 😗 😗 😗 😚 😚 😍 😍 😍 😘 😘 😘 😘
دیدگاه ها (۱)

Part ¹⁹ویلو لیلی بعد از ناهار جونگکوک یراست رفت بالا تهیونگ ...

پارت ۳ ویو ا.ت یونگی چند لحظه چشماش رو بست و نفس عمیقی کشید ...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت پانزدهم ۱۵

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

چند پارتی بازی ممنوع

.......//برده ی زیبا//.......

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁷⁷«نیلوفر خونی» رو محکم تلفظ کردم...و ب...

پارت 7خندیدم و گفتم نارا: ممنونقلبم شروع کرده بود به تند تند...

part : 1855 لایک و ۱۰۰ کام و ۲۰ نشرازشون فاصله گرفتم که لب ز...

پارت: 5 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**بوی گس قهوه جوشیده، وانیل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط