پارت ۴

پارت ۴
ویو مادر تهیونگ :
حق با تهیونگه ا/ت واقعا دختر خوبیه اما مسئله اینه که من قبلاً ا/ت رو با یه پسره دیده بودم و اینم می دونم که اون پسره دوست پسرشه البته پدر و مادر ا/ت چیزی نمی دونن و رابطه ی اونا مخفیه
من نمی خوام تهیونگ اینو بفهمه چون بر عکس ظاهر سرد و خشنش خیلی حساسه و زود ناراحت می شه فقط امیدوارم بتونه فراموشش بکنه
ویو ا/ت : راستش پسر خانواده کیم که امروز دیدمش خیلی جذاب بود اصلا نمی تونستم چشمم رو از روش بردارم
فکر کنم روش کراش زدم 🥰
البته من باید اون رو فراموش کنم چون خودم دوست پسر دارم درسته پدر و مادرم احتمالا با این رابطه مخالفت کنن ولی اون واقعا آدم خوبیه و مراقبمه
اسمش فلیکس هست ( آستری کیدز نه ) اون ۲۷ سالشه پدر و مادر اون هم مافیان ولی خیلی باند ضعیفی دارن اما خب اینا مهم نیست ، حداقل از نظر من
فلش بک به پنج روز بعد
ویو مادر تهیونگ :
تو این پنج روز تهیونگ سر من خورده از بس درباره ا/ت گفته و خواسته با باباش حرف بزنیم
مدام میگه چقدر خوشگله ، چقدر مهربونه ، با نمکه یا چرا اجازه نمی دی دیگه اعصاب برام نمونده
الان دوباره داره اصرار می کنه که با مامان و بابا ی ا/ ت حرف بزنیم من هم عصبی شدم و چیزی که نباید رو بهش گفتم
مامان تهیونگ: تهیونگ بس کن اون دوست پسر دارهههه ( اینو داد زد )
تهیونگ : چچ ..چی ؟ ( با ناراحتی و تعجب )
تازه فهمیدم چه سوتی دادم
مامان تهیونگ : ببین پسرم دلیل مخالفت من این بود الآنم بهتره تو هم بیخیالش بشی
تهیونگ : اسم دوست پسرش چیه ؟
مامان تهیونگ : فلیکس فکر کنم اونا هم باند مافیایی دارن ، خب واسه چی پرسیدی ؟
تهیونگ : از الان دیگه آدمی به اسم فلیکس وجود نداره
اینو گفت بعدشم با عصبانیت گذاشت و رفت
الان فقط دلم برای اون پسر بی چاره می سوزه که خدا می دونه تهیونگ می خواد با هاش چی کار کنه ؟
ویو ا/ت :
داشتم با فلیکس چت می کردم که یک دفعه هرچی پیام بهش دادم جواب نداد بعد از چند دقیقه دیدم منو بلاک کرده راستش اول خیلی عصبی شدم ولی بعد با خودم گفتم نکنه گوشیش رو هک کردن یا اتفاقی براش افتاده خیلی نگرانش شدم ( بچه ها از/ت تو کافه داشت با فلیکس چت می کرد ) اما یک دفعه ای از هوش رفتم



وقتی بهوش اومدم دیدیم تو یه اتاق خوشگل با رنگ سیاه و قرمزم تازه بعد از چند دقیقه به خودم اومدم و فهمیدم که یکی منو دزدیده ( ماشاالله هوش ا/ت )
تو همین حال بودم که ....
شرط پارت بعد ۳۰ تا لایک
دیدگاه ها (۰)

رمان پرده های خونی توضیحات :نقش ها:کوک، تهیونگ، ا. ت، رزا، ی...

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

پارت سوم | «قرار نیست برم»ا/ت گوشی را از روی میز برداشت.— چر...

سناریو سو پارت اول

آواز عشق♣️part8♣️ویو ا/تدر باز شد و یه خانم میانسال اومد داخ...

《برادره ناتنیم》(پارت ۷)ویو ا/تاون مین جو بود کهمین جو: اووو ...

بریم گرلام ؟؟فایتینگ 🌺رمان:«عموی ناتنی من»Part:4ویو «تهیونگ»...

𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗 𝙿𝚊𝚛𝚝:⁶²جین هم جلو اومد و با نگرانی پرسید:جین:م...

پارت ۴ (سرنوشت)

پرش زمانی 1 روز قبل عروسیویو ا. ت امروز باید با کوک برم خرید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط