آن دو چشمان سیاهت رابه اشک ترمکن

آن دو چشمان سیاهت رابه اشک ترمکن
قلب من خود درد دارد،تو دگر بدترنکن
اشک تو چون خنجری برقلب زارم میزند
من ستم بسیار دیدم،تو جفا دیگر مکن
مستی چشمان تو سرترزصد جام می است
پیش از این باده ب جامم،درشب آخر مکن
پیش رویت از خجالت گل شده..
دیدگاه ها (۱)

ای نگاهت نخی از مخمل واز ابریشمچند وقت است که هرشب به تو می ...

من تو را داشتہ باشم بہ خودم مے نازم قافیہ، شعر،غزل ، من همہ...

نازکن زیبا نگارم،تا خریدارت منم،،،دل ببازم در قمارت،دوستت می...

دلم برای تو که نه!ولی برای روزهای با هم بودنمان تنگ شدهبرای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط