پدر بزرگ رو به نوه :

پدر بزرگ رو به نوه :
برو قایم شو امروز مدرسه نرفتی معلمت اومده دنبالت....

نوه میگه:بایدتوبری قایم
شی چون گفتم تو مُردی
دیدگاه ها (۵)

وقتی که دیگرنبود من به بودنش نیازمندشدم،وقتی که دیگر رفت من ...

در برف ، سپیدی پیداست . آیا تن به آن می دهی ؟ بسیاری با نمای...

ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻡ ﯾﻪ ﺟﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺎﺭ ...ﺑﻬﻢ ﻣﯿﮕﻪ 15 ﺭﻭﺯ ﮐﺎﺭ ،15 ﺭﻭﺯ ﺍﺳﺘﺮﺍﺣ...

رو دسته صندلی نوشته بود وقتی زلزله اومد پشت صندلیو نگاه کن ؛...

ملکه ی آدمیزاد و سه پادشاه خوناشام

عاشقانه های شبنم

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:⁷....

سناریو قهوه با بوی شکلات

پارت ۳ساعت ۷ عصر_تهیونگ:همینطور ساکت نشسته بودم و به گفت و گ...

رمان فرشته بی بال فردا صبح کاملیا صبحانه شو می‌خورده و یک جا...

Blood contract/رمان مافیایی(تهیونگ)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط