خانومجونمهرموقعکهمریضمیشدیمدستمونو میگرفتزیرلبی

خانوم‌جونم‌هر‌موقع‌که‌مریض‌میشدیم‌دستمونو میگرفت‌زیر‌لب‌یه چیزِ‌جادویی‌میخوند
و‌میگفت:«دعا کردم بخوابی،آخه‌آدمیزادوقتی‌خوابه حتی‌خودشم‌یادش‌نیست.»
و‌حالا‌مَن‌چقدر‌نیاز‌دارم‌که‌خانوم‌جونم‌بیاد‌و‌دستمو‌بگیره و‌همون‌جادو‌رو‌ واسم‌زیرلب‌بخونه!🙂✔️
دیدگاه ها (۲۳)

آدم‌ که عاشق‌ شد ؛ گرما نمیفهمد آدم‌ که عاشق‌ شد من‌ من ،نمی...

متنفر میشوم از تمامِ دوستانِ پدرم...که در کودکی عروسشان بودم...

گراهام بل عزیزتلفنی که زنگ نمیخورد که نیازی به اختراع نداشت!...

🔥🔥🔥

(اعتماد) پارت |۴ |

Princess Slytherin ~p3

کوک: ببخشید زیاد روی کردم خیلی گشنم بود ات: کوک لبم رو حس نم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط