بوی نفسهای لبت جان و دلم وا می کند / اما نمی دانم چرا امر

بوی نفسهای لبت جان و دلم وا می کند / اما نمی دانم چرا امروز و فردا می کند

با بودنت کنار من ، غم های عالم می رود / فکر تو در این قلب من هر لحظه غوغا می کند
دیدگاه ها (۲)

شَب در خم گیسوی تو عابر می شدبا هر نفست بهار ظاهر می شد!ای ف...

قلبم فدای اون عزیزی که دنیایی ازدلتنگی روبه امید یک لحظه دید...

واحد اندازه گیریِ فاصله ” مــتــر ” نیست ؛” اشـــــــــــتــ...

هیچ اِتفاقی فَراموش نِمیشهبالاخَره یه روز تو یه خیابونیا وسَ...

زیبا تر از خیال تو پیدا نمی شودحتی غزل بدون تو زیبا نمی شودش...

پروانه جان

دوستت دارم، نه فقط برای لحظه‌هایی که کنارمی،برای تمام حس خوب...

دلم تنگ شد از سر کار پرهیاهو بیایمصدای مادر بشنوم همه غم های...

انسان آهسته آهسته عقب‌نشینی میکند،هیچکس یکباره معتاد نمی‌شود...

#گاهی فکر می‌کنم اگر تمام دنیا را هم به من بدهند، باز هم دلم...

تو برای من فقط یک «دوستت دارم» ساده نیستیتو همان اتفاق نادری...

نه مجنون به لیلی رسیدنه فرهاد به شیرینقصه عشق زیباست هم شاد ...

رها❤ تو را دوست دارمآن قدر عمیق که دیگر بودنت فقط یک خواستن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط