پارت بیست و چهارم

پارت بیست و چهارم
گوشه ای از تاریکی
........ـ
مکان فعلی: اتاق جلسه سوسن مشکی
همه داشتن جمع میکردن برن که گوشی ناٱکو زنگ خورد
جلو در خشک شد و گوشی رو در آورد
دیدن شماره نگرانش کرد
ناٱکو: یعنی چی شده ـ
ناٱکو:الو میشنوم
:.........................
ناآکو:چـ... چییییییییییییییییییییی!؟
:...‌‌‌‌......................
ناٱکو: منظورت چیهههه ؟؟چطور اجازه همچین چیزی دادییی
:........................
ناٱکو:اسمی چیزی هیچی جا نگذاشته ؟؟
:........................
همه داشتن به اون نگاه میکردن
لیلیا متعجب بود چون تو این سه سال تا حالا ناٱکو رو نگران ندیده بود
اون یا عصبی بود یا بی خیال ـ
با چیزی که شخص پشت تلفن گفت ناٱکو متعجب شد
ناٱکو:باشه بعدا در موردش بحث میکنیم
:......................
ناٱکو: خدافط
ایسامو:به سر پرستی گرفتنش؟؟
ناٱکو:اوسامو دازای ........*زمزمه
ناٱکو:دازای.......*زمزمه
ناٱکو:دازای*زمزمه
ایسامو دستشو گذاشت رو شونه ناٱکو
ایسامو:مشکلی نیست ـ
میریم پیشش تا ببینیش
ناٱکو:اون ....برادر توعه ـ *شک ، آروم
تاماکی: دازای دوباره چیکار کرده ؟!
ناٱکو:تو هم میدونستی؟؟*شک
............ـ
پایان پارت
دیدگاه ها (۳)

همه 🤍 گذاشتن ـعجب ـ

پارت بیست و پنجم گوشه ای از تاریکی ..........ـناٱکو: لعنت به...

پارت بیست و سوم گوشه ای از تاریکی ............ـمکان فعلی: ات...

چه حس خوبیه ـ

پارت بیست و دومگوشه ای از تاریکی ...........ـمکان فعلی: آسمو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط