_ پارت شانزده
_ پارت شانزده
جونگکوک که اون رو درحال خارج شدن سریع از مدرسه میبینه
سوار ماشینش میشه و به خونه میره
کارهای لازم رو انجام میده و به اتاقم میره و باصورت روی تختش دراز میکشه
آهی میکشه و به چشماش سنگین میشن
تو همین حال بویی که تختش رو گرفته، بیشتر دنبال میکنه، که یاد تهیونگ میوفته، لبخندی میزنه و کم کم خوابش عمیق میشه
تهیونگ
به سمت محل کار پاره وقتش میره،
لباش هاش رو عوض میکنه و مشغول به کار میشه،
شب تا دیر وقت اونجا میمونه و بعدش هم به سمت خونه راهی میشه
جونگکوک بعد از چند از خواب عمیقش بیدار میشه، یک ساعتی روی تختش به سقف خیره شده بود کع بعد به پایین میره
پدرش که اومده بود کوک رو ببینه بهش میگه
، بیا بشین باهات حرف دارم،
پدر ک: بخاطر رفتار اونشب و بدون توجه به موقعیت که اونجا رو ترک کردی باید توضیح بدی
کوک: من، حرفی ندارم
پدر ک: چه مشکلی داری، خیلی سخته واست که مثل بقیه عادی باشی و اینکه پسر منی رو انقدر تو چشم نیاری؟؟
کوک: اوه، خب دیگه شرکت نمیکنم
پدر ک: بیخود، میکنی، فردا شب به مهمونی میای و جلب توجه هم نمیکنی، نبودنت بیشتر منو سر زبون ها میندازه
کوک بدون توجه به حرف پدرس به سمت اشپز خونه میره و میگه،
من به هرزه های اون مهمونی های مزخرف احتیاجی ندارم
•صبح •
شرایط پارت بعدی
25تا لایک و کامنت
خوابای بد ببینین..... 🤗🥱💤
جونگکوک که اون رو درحال خارج شدن سریع از مدرسه میبینه
سوار ماشینش میشه و به خونه میره
کارهای لازم رو انجام میده و به اتاقم میره و باصورت روی تختش دراز میکشه
آهی میکشه و به چشماش سنگین میشن
تو همین حال بویی که تختش رو گرفته، بیشتر دنبال میکنه، که یاد تهیونگ میوفته، لبخندی میزنه و کم کم خوابش عمیق میشه
تهیونگ
به سمت محل کار پاره وقتش میره،
لباش هاش رو عوض میکنه و مشغول به کار میشه،
شب تا دیر وقت اونجا میمونه و بعدش هم به سمت خونه راهی میشه
جونگکوک بعد از چند از خواب عمیقش بیدار میشه، یک ساعتی روی تختش به سقف خیره شده بود کع بعد به پایین میره
پدرش که اومده بود کوک رو ببینه بهش میگه
، بیا بشین باهات حرف دارم،
پدر ک: بخاطر رفتار اونشب و بدون توجه به موقعیت که اونجا رو ترک کردی باید توضیح بدی
کوک: من، حرفی ندارم
پدر ک: چه مشکلی داری، خیلی سخته واست که مثل بقیه عادی باشی و اینکه پسر منی رو انقدر تو چشم نیاری؟؟
کوک: اوه، خب دیگه شرکت نمیکنم
پدر ک: بیخود، میکنی، فردا شب به مهمونی میای و جلب توجه هم نمیکنی، نبودنت بیشتر منو سر زبون ها میندازه
کوک بدون توجه به حرف پدرس به سمت اشپز خونه میره و میگه،
من به هرزه های اون مهمونی های مزخرف احتیاجی ندارم
•صبح •
شرایط پارت بعدی
25تا لایک و کامنت
خوابای بد ببینین..... 🤗🥱💤
- ۲.۶k
- ۲۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط