دست بنه بر دلم از غم دلبر مپرس

دست بنه بر دلم از غم دلبر مپرس

چشم من اندرنگر از می و ساغر مپرس

جوشش خون را ببین از جگر مؤمنان

وز ستم و ظلم آن طره کافر مپرس

سکه شاهی ببین در رخ همچون زرم

نقش تمامی بخوان پس تو ز زرگر مپرس

عشق چو لشکر کشید عالم جان را گرفت

حال من از عشق پرس از من مضطر مپرس

هست دل عاشقان همچو تنوری به تاب

چون به تنور آمدی جز که ز آذر مپرس

مرغ دل تو اگر عاشق این آتشست

سوخته پر خوشتری هیچ تو از پر مپرس

رو تو به تبریز زود از پی این شکر را

با لطف شمس حق از می و شکر مپرس
دیدگاه ها (۴)

صد دیده و دل هرطرف از بهر تماشا حیـران تو بودند،تو حیــرا...

من کارمو دوس دارم

هبوط.....مرغ دل تو اگر عاشق این آتشستسوخته پر خوشتری هیچ تو ...

دست بنه بر دلم از غم دلبر مپرسچشم من اندرنگر از می و ساغر مپ...

هبوط.....گوشه ی کوتاهی از کتاب ..و به یاد داشته باش! زیبایی ...

ای غایب از این محضر از مات سلام اللهوی از همه حاضرتر از مات ...

یک روز گل از یاسمن صبح نچیدیپستان سحر خشک شد از بس نمکیدیتبخ...

بالانشین نیزه ها چله دگر سرآمدهچله نشین ماتمت جانب پیکر آمده...

به بستر فتاده مادر و علی پرستارش ببین حال پرستار و مپرس احوا...

دوش به خواب دیده‌ام روی ندیدهٔ تو راوز مژه آب داده‌ام باغ نچ...

زین دو هزاران من و ما ای عجبا من چه منمگوش بنه عربده را دست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط