♥╣[لمس ممنوعه]╠♥
♥╣[لمس ممنوعه]╠♥
ᕙ[・part 14・]ᕗ
-گریس راست میگفت ادم خندههای بلند هستم ولی نه هرجااا...
الوین : اوه... اینجا خونه دوستته.. مثل خونه خودت میمونه.. واقعا اعتراف میکنم که دوست دارم بلند خندیدنت رو ببیینم
زل زدم تو چشمش که از سوراخهای ماسک مشکی سفیدش مشخص بود و گفتم : نصیب هرکسی نمیشه. گریس خندید و گفت: کریستینا خیلی شیطون و شاد و سرزنده است آلوین ولی همونجور که گفت هرکسی این
شیطنتش نصیبش نمیشه..
الوین لبخند جذابی زد و خیره نگام کرد و گفت : کاش نصیب همه میشد.
مکثی کرد و گفت: تلاشم چطوره دوشیزه کریستینا؟ داره جواب میده؟
لبخند باریکی از پروییش زدم و گفتم : نه.. تلاش خیلی بیشتری لازمه...
ریز و مردونه خندید و دستش رو جلو گرفت و گفت : افتخار به دور رقص رو بهم میدین؟
دست سمت گریس بود.
خواستم میونه شون رو بگیرم و به گریس لبخندی زدم که بی حرکت نگاه میکرد
و گفتم : گریس پس چرا نگاه میکنی؟ قبول نمیکنی؟ گفت : نه. گریس نه با شمام..شما دوشیزه
كريستينا.. افتخار به دور رقص رو بهم میدین؟
قیافه گریس مثل کسی بود که آب یخ رو سرش ریختن و قیافه من بهتر نبود.
پسره بیشعور
دست رو بین من و گریس و بیشتر سمت گریس گرفته بود و بعدشم این کثافت خان رو چه به پیشنهاد رقص دادم به من ؟
جدی به الوین چشم دوختم وخشن و محکم گفتم : نه این افتخار هیچ وقت نصیبت نمیشه..
سرش رو کمی خم کرد که موهای طلایش روی چشمای سبزش ریخت و مغرورانه چشمام رو کاوید
انگار از این پس کشیدن هام لذت میبرد با جدیت رو برگردوندم.
الوين : منتظر اون روزی میمنونم که این افتخار نصیبم بشه..
همونجور پشت بهش لبخند خبیثی زدم و گفتم : و این آرزو رو یه گور خواهی برد.
مردونه خندید
حرکت کردم و ازش فاصله گرفتم
طفلک گریس به احمقی دل بسته بود که خیلی واضح داشت به من نخ میداد. پسره ی پرو
نمیدونم چم بود حال و حوصله مهمونی رو نداشتم.. مهمونی شونم مسخره بود. رفتم توی بالکن و به باغ که دور تا دورش فانوس بود
چشم دوختم. الوین : شب قشنگیه..
سریع سر کج کردم و نگاش کردم
این واسه چی دنبال من راه افتاده اخه؟
لبخند مردونه ای زد. بی تفاوت و جدی نگاه ازش کندم و باز به روبروم خیره شدم.
الوین : گریس همیشه از دوست عزیزش حرف میزد ولی
افتخار دیدنش نصیبمون نشده بود.
ᕙ[・part 14・]ᕗ
-گریس راست میگفت ادم خندههای بلند هستم ولی نه هرجااا...
الوین : اوه... اینجا خونه دوستته.. مثل خونه خودت میمونه.. واقعا اعتراف میکنم که دوست دارم بلند خندیدنت رو ببیینم
زل زدم تو چشمش که از سوراخهای ماسک مشکی سفیدش مشخص بود و گفتم : نصیب هرکسی نمیشه. گریس خندید و گفت: کریستینا خیلی شیطون و شاد و سرزنده است آلوین ولی همونجور که گفت هرکسی این
شیطنتش نصیبش نمیشه..
الوین لبخند جذابی زد و خیره نگام کرد و گفت : کاش نصیب همه میشد.
مکثی کرد و گفت: تلاشم چطوره دوشیزه کریستینا؟ داره جواب میده؟
لبخند باریکی از پروییش زدم و گفتم : نه.. تلاش خیلی بیشتری لازمه...
ریز و مردونه خندید و دستش رو جلو گرفت و گفت : افتخار به دور رقص رو بهم میدین؟
دست سمت گریس بود.
خواستم میونه شون رو بگیرم و به گریس لبخندی زدم که بی حرکت نگاه میکرد
و گفتم : گریس پس چرا نگاه میکنی؟ قبول نمیکنی؟ گفت : نه. گریس نه با شمام..شما دوشیزه
كريستينا.. افتخار به دور رقص رو بهم میدین؟
قیافه گریس مثل کسی بود که آب یخ رو سرش ریختن و قیافه من بهتر نبود.
پسره بیشعور
دست رو بین من و گریس و بیشتر سمت گریس گرفته بود و بعدشم این کثافت خان رو چه به پیشنهاد رقص دادم به من ؟
جدی به الوین چشم دوختم وخشن و محکم گفتم : نه این افتخار هیچ وقت نصیبت نمیشه..
سرش رو کمی خم کرد که موهای طلایش روی چشمای سبزش ریخت و مغرورانه چشمام رو کاوید
انگار از این پس کشیدن هام لذت میبرد با جدیت رو برگردوندم.
الوين : منتظر اون روزی میمنونم که این افتخار نصیبم بشه..
همونجور پشت بهش لبخند خبیثی زدم و گفتم : و این آرزو رو یه گور خواهی برد.
مردونه خندید
حرکت کردم و ازش فاصله گرفتم
طفلک گریس به احمقی دل بسته بود که خیلی واضح داشت به من نخ میداد. پسره ی پرو
نمیدونم چم بود حال و حوصله مهمونی رو نداشتم.. مهمونی شونم مسخره بود. رفتم توی بالکن و به باغ که دور تا دورش فانوس بود
چشم دوختم. الوین : شب قشنگیه..
سریع سر کج کردم و نگاش کردم
این واسه چی دنبال من راه افتاده اخه؟
لبخند مردونه ای زد. بی تفاوت و جدی نگاه ازش کندم و باز به روبروم خیره شدم.
الوین : گریس همیشه از دوست عزیزش حرف میزد ولی
افتخار دیدنش نصیبمون نشده بود.
- ۱.۲k
- ۲۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط