من ترا پشت سر میگذارم
من ترا پشت سر میگذارم
تو راهی دیروزها میشوی ومن کاری از دستم برنمی آید
جز قطره ی اشکی که گاهی بر گوشه ی چشمم مینشیند
من آن قاصدک شیرین زبان را نیز به گذشته ها میسپارم
گذشته هایی دور که بیاد آوردنشان هر روز سخت تر از قبل میشود
من گلهای رز باغچه را هم فراموش میکنم و یاسهارا،و نگاهم را از آن ستاره ی کنجکاو میدزدم
که مبادا یک شب از من بپرسد چرا؟
ومن بمانم که چرایش را با چه پاسخ بگویم
شاید هم جواب چرایش اصلا پیش من نباشد
شاید جواب آن ستاره سئوال من نیز باشد
اما تو کجایی؟
در کدام نقطه از خاک خدا روزها را سپری میکنی
تو باید باشی،اینجا! من تا بحال نگفته ام اما امروز میگویم
گناه سردرگمی من
گناه پرپر شدن یاسها
گناه اندوه من که تمامی ندارد
گناه پاره شدن برگهای دفتر عمرم
همه و همه به گردن توست
و تو هرگز نیستی
من میتوانم همه ی تقصیرها را گردن بگیرم
اما گناه نبودن همیشه بعهده ی توست. "مسافر"
تو راهی دیروزها میشوی ومن کاری از دستم برنمی آید
جز قطره ی اشکی که گاهی بر گوشه ی چشمم مینشیند
من آن قاصدک شیرین زبان را نیز به گذشته ها میسپارم
گذشته هایی دور که بیاد آوردنشان هر روز سخت تر از قبل میشود
من گلهای رز باغچه را هم فراموش میکنم و یاسهارا،و نگاهم را از آن ستاره ی کنجکاو میدزدم
که مبادا یک شب از من بپرسد چرا؟
ومن بمانم که چرایش را با چه پاسخ بگویم
شاید هم جواب چرایش اصلا پیش من نباشد
شاید جواب آن ستاره سئوال من نیز باشد
اما تو کجایی؟
در کدام نقطه از خاک خدا روزها را سپری میکنی
تو باید باشی،اینجا! من تا بحال نگفته ام اما امروز میگویم
گناه سردرگمی من
گناه پرپر شدن یاسها
گناه اندوه من که تمامی ندارد
گناه پاره شدن برگهای دفتر عمرم
همه و همه به گردن توست
و تو هرگز نیستی
من میتوانم همه ی تقصیرها را گردن بگیرم
اما گناه نبودن همیشه بعهده ی توست. "مسافر"
- ۳۴۸
- ۱۶ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط