از غزل هایش کمی، از بوسه هایش اندکی

از غزل هایش کمی، از بوسه هایش اندکی
ای لب خوشبخت من! قند مکرر می مکی

این درخت گل که من در خانه دارم ناقص است
کاملش باید کنند این بازوان پیچکی

آن چنان شعری بگویم در هوای عشق تو
تا که یار مهربان آید به یاد رودکی

می روم هرروز با این شیطنت های ملیح
دست در دست تو تا رنگین کمان کودکی

در کنار من نشین در ساحل زاینده_رود
تا تماشایی شوند این ماهیان پولکی

در کنارم باش، بعد از چند روزی می رسد
روزهای خستگی ها، خواب های بختکی




آرش شفاعی
دیدگاه ها (۸)

چشماتو واکن که سحر،تو چشم تو بیدار بشهصدام بزن که از صدات،با...

محتسب شُل پوششی را دید و خِفتش را گرفتگفت رفتارت کمی تا قسمت...

خوب و بد هر چه نوشتند به پای خودمانانتخابــی است کـــه کردیم...

#از_غزل‌هایش_کمی_از_بوسه‌هایش_اندکی ای لب خوشبخت من! قند مکر...

از #غزل هایش کمی، از #بوسه هایش اندکیای لب خوشبخت من! قند مک...

شعری از یغمای جان(یغما گلرویی)در وصف ماهیان دست بسته"غواصان"...

محمد حسن مرتجا

#ایرانمن به کودکم خواهم گفت : آرش ، جان خود در تیر کرد تا از...

اجل می ترسد از خواب پریشانی که من دارمبه سختی می رود از پیکر...

اسفندیار نظر

شیدا محمدی

نشمین ریاضی شاعر بوشهری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط