خدای من
خدای من
تو میدانی
سراپایم را هم که بکاوی
جز غفلت و عصیان و خودپسندی نیستم
خدا...
خنجری بفرست
از همان خنجرهای ابراهیمی
که رشته بگسلم از هرچه تو را از من دور می کند
تعلقات دست و پاگیر را ذبح کنم
طنابهای گناه و بستگی را از پیکر رنجور روحم ببرم
پرده های غفلت از مقابل چشم و گوش جانم بدرم
خدایا
محتاج یک خنجرم
خنجری که به اشارتی از پروازم رونمایی کند
خنجری که زرورق و پاپیون خلعتی های شیطان را رسوا کند
تمام آرزوی من ای خدای حکیم...
یک خنجر ابراهیمی ست...که بشکند دانه دانه بتهای درونم را
یا صاحب الزمان اغثنی ادرکنی و لا تهلکنی...
تو میدانی
سراپایم را هم که بکاوی
جز غفلت و عصیان و خودپسندی نیستم
خدا...
خنجری بفرست
از همان خنجرهای ابراهیمی
که رشته بگسلم از هرچه تو را از من دور می کند
تعلقات دست و پاگیر را ذبح کنم
طنابهای گناه و بستگی را از پیکر رنجور روحم ببرم
پرده های غفلت از مقابل چشم و گوش جانم بدرم
خدایا
محتاج یک خنجرم
خنجری که به اشارتی از پروازم رونمایی کند
خنجری که زرورق و پاپیون خلعتی های شیطان را رسوا کند
تمام آرزوی من ای خدای حکیم...
یک خنجر ابراهیمی ست...که بشکند دانه دانه بتهای درونم را
یا صاحب الزمان اغثنی ادرکنی و لا تهلکنی...
- ۴۱۳
- ۱۷ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط