‌‌‌‌راستش را بخواهی آمدم!

‌‌‌‌راستش را بخواهی آمدم!
هر #شَب
نہ یڪ بار نہ دو بار
بہ تعـدادِ تمامِ شب هاےِ
بعد از نبودنت آمدم
و هر بار این شَڪ بہ جانم می افتاد
نیستی یا خودت را به نبودن زده اے؟!
اما این بار صُبــح ڪہ چِشـم باز ڪردے
پُشتِ دربِ خیالت
 را بخوان
برایَت تا بی نهایت نوشتہ ام
جانم آمدم
بہ اندازه‌ے
تمامِ دقایقی ڪہ داشتَمَت..
نبودے اما...
نبودی...😔
دیدگاه ها (۱)

#شَب بود و "یادَت" این بار قصدِ خونریزی و آشوب داشت...بعد ها...

#تو به آشوبِ دلم ثانیه ای فکر نکن♥

روزهایم را،خیابان هایِ شَهر می گیرند، شَب هایم رافِکرهایِ تو...

خواب دیدم در کوچه هارازهایم را میفروشند…لَبخند میخرند...راست...

مینویسم برای تویی ک نابودم کردی ولی همچنان شوق دیدنت را دارم...

ای دوستدار تیک تاک پایین را بخوانتیکتاک جانم،راستش را بخواهی...

در جغرافیایِ شب، سکوت تنها یک «نبودنِ صدا» نیست؛ بلکه زبانی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط