ما همانیم ، همانی که خودت میدانی

ما همانیم ، همانی که خودت میدانی
دوهواییم دمی صاف و دمی بارانی

پیش‌بینی شدن ِ حال من و تو سخت است
دو هواییم ...ولی بیشترش توفانی

دل من اهل کجا بوده که امروز شده‌ست
با دل تنگ ِقلم‌های تو هم‌استانی ؟!

آخرین مقصد تو شانه‌ی من بود ؛....نبود ؟
گریه کن هرچه دلت خواست ، ولی پنهانی

شاید این بار به شوق تو بتابد خورشید
رو به این پنجره‌ی در شُرُف ویرانی

باز باید بکشی عکس پریشان ِ مرا
گوشه‌ی قاب ِهمان روسری ِ لبنانی

آب با خود همه‌ی دهکده را خواهد برد
اگر این رود ، زمانی بشود طغیانی ...
دیدگاه ها (۱)

کفشــــــــــهایم را نمیــــــــــخواهم!پا برهنــــــــــه م...

دلم آغـــــوش پر آرامشی را میخـــــواهد که زیر باران گرمم کن...

یادم باشد... که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر.. در م...

ﻳﻜﻲ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻲ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮔﺮﻓﺖ ...ﺩﻡ ﻧﺰﺩﻡ !ﻳﻜﻲ ﺻﺪﺍﻗﺘﻢ ﺭﺍﻧﺎﺩﻳﺪ...

گفتم غزلی از تو بگویم که بخوانیشاید به دلت رحم بیفتد، و بمان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط