رمان؟عشق مثلثی
رمان؟عشق مثلثی
پارت؟18
جیمین:
*مستقیم رفتم سمت ابشار،وقتی رسیدم به سرعت به جایی رفتم که یونگی افتاده بود،رفتم سمتش،کولش کردم،خیلی اروم رفتم سمت ماشین و یونگی رو گذاشتم توی ماشین،خیلی سریع بردمش بیمارستان*
هان:
هان:من باید برم داخل(داد)
+:میری یا بهت شلیک کنم؟
هان:خانم پارک کجاست؟من باید ببینمش..
+:نمیشه..
":اقای نیممممم..اقای نیمممم(داد)
+:چیشده؟
":کـ..کیـ..کیسه اب..
(اسپانیا=ساعت 12:00)
جیمین:
جیمین:وضعیتش چطوره؟
دکتر:متاسفم..ولی رفته توی کما..
جیمین:چند درصد احتمال داره زنده بمونه؟
دکتر:واقعا نمیتونم دقیق بگم،ولی فعلا احتمالش برابره...
جیمین:ممنون
ا/ت:
ا/ت:ای ای ای..دیگه نمیتونم(داد)
هان:یکم دیگه مونده..صبر کن میرسیم..
ا/ت:ای..چند دقیقه مونده؟(داد،گریه)
هان:یکم دیگه میرسیم..نفس عمیق بکش..
":اقای پارک میکشتم...
هان:ی کلمه دیگه حرف بزنی میکشمت حر*م زاده
ا/ت:اااااای(داد)
":خانم..دم..بازدم..الان میرسیم..دم بازدم..
ا/ت:خفه شووووو(جیغ)وای..الان همینجا میزااام(گریه)
هان:ببین..چیز زیادی نمونده..راهنما رو ببین
ا/ت:ی ربع چیز کمیه؟..ااااااای(داد)
+:هر چقدر به اقای پارک زنگ میزنم جواب نمیده..
*چی؟جیمین کجاست؟وای..نکنه رفته جنازه رو ی جا چال کنه؟*
ا/ت:اااااای(جیغ)نمیتونی گاز بدیییی؟؟؟؟
هان:ا/ت بخدا کم مونده..
جیمین:
+:عا..بچه ها اقای پارک تلفن رو برداشت(پشت تلفن)
جیمین:چته؟
+:اقا ما......
ا/ت:اااااای(داد)
جیمین:اون..صدای ا/ته؟شما ها کجایید؟(نگران)
+:اقا خانم کیسه ابشون پاره شد..داریم میایم بیمارستان جائم...
جیمین:خیله خب..برید منم میام
*قطع میکنه*
جیمین:لعنتی..چرا دارن میان اینجا؟
ادامه دارد...
پارت؟18
جیمین:
*مستقیم رفتم سمت ابشار،وقتی رسیدم به سرعت به جایی رفتم که یونگی افتاده بود،رفتم سمتش،کولش کردم،خیلی اروم رفتم سمت ماشین و یونگی رو گذاشتم توی ماشین،خیلی سریع بردمش بیمارستان*
هان:
هان:من باید برم داخل(داد)
+:میری یا بهت شلیک کنم؟
هان:خانم پارک کجاست؟من باید ببینمش..
+:نمیشه..
":اقای نیممممم..اقای نیمممم(داد)
+:چیشده؟
":کـ..کیـ..کیسه اب..
(اسپانیا=ساعت 12:00)
جیمین:
جیمین:وضعیتش چطوره؟
دکتر:متاسفم..ولی رفته توی کما..
جیمین:چند درصد احتمال داره زنده بمونه؟
دکتر:واقعا نمیتونم دقیق بگم،ولی فعلا احتمالش برابره...
جیمین:ممنون
ا/ت:
ا/ت:ای ای ای..دیگه نمیتونم(داد)
هان:یکم دیگه مونده..صبر کن میرسیم..
ا/ت:ای..چند دقیقه مونده؟(داد،گریه)
هان:یکم دیگه میرسیم..نفس عمیق بکش..
":اقای پارک میکشتم...
هان:ی کلمه دیگه حرف بزنی میکشمت حر*م زاده
ا/ت:اااااای(داد)
":خانم..دم..بازدم..الان میرسیم..دم بازدم..
ا/ت:خفه شووووو(جیغ)وای..الان همینجا میزااام(گریه)
هان:ببین..چیز زیادی نمونده..راهنما رو ببین
ا/ت:ی ربع چیز کمیه؟..ااااااای(داد)
+:هر چقدر به اقای پارک زنگ میزنم جواب نمیده..
*چی؟جیمین کجاست؟وای..نکنه رفته جنازه رو ی جا چال کنه؟*
ا/ت:اااااای(جیغ)نمیتونی گاز بدیییی؟؟؟؟
هان:ا/ت بخدا کم مونده..
جیمین:
+:عا..بچه ها اقای پارک تلفن رو برداشت(پشت تلفن)
جیمین:چته؟
+:اقا ما......
ا/ت:اااااای(داد)
جیمین:اون..صدای ا/ته؟شما ها کجایید؟(نگران)
+:اقا خانم کیسه ابشون پاره شد..داریم میایم بیمارستان جائم...
جیمین:خیله خب..برید منم میام
*قطع میکنه*
جیمین:لعنتی..چرا دارن میان اینجا؟
ادامه دارد...
- ۱.۱k
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط