تو عشقم هستی اما حق بده از روی ناچاری
تو عشقم هستی اما حق بده از روی ناچاری
تو را پنهان کنم در گوشه ی تاریک انباری
که بنشیند به رویت سال ها گرد فراموشی...
(تو در یاد منی و نیست اینها جز خود آزاری)
کنار پنجره می ایستم ،گنجشک ها شادند
دل خوش بی تو سیری چند در این چاردیواری؟!
می اندیشم به تو..چشم و لبم از شوق می خندند
نگاه ناشی ام ! بد نیست گاهی آبروداری
تو را مابین خرت و پرت ها در کنج انباری...
نه هرگز!...تو میان قلب من ای عشق جا داری!
تو را پنهان کنم در گوشه ی تاریک انباری
که بنشیند به رویت سال ها گرد فراموشی...
(تو در یاد منی و نیست اینها جز خود آزاری)
کنار پنجره می ایستم ،گنجشک ها شادند
دل خوش بی تو سیری چند در این چاردیواری؟!
می اندیشم به تو..چشم و لبم از شوق می خندند
نگاه ناشی ام ! بد نیست گاهی آبروداری
تو را مابین خرت و پرت ها در کنج انباری...
نه هرگز!...تو میان قلب من ای عشق جا داری!
- ۴۲۶
- ۱۷ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط