عینک آفتابی رو چشمم بود...

عینک آفتابی رو چشمم بود...
حواسم پرت شد به ساپورت دختره. با صورت رفتم تو بغلش.
بیچاره تا اومد سر و صدا کنه گفتم :ببخشید نابینام :-)
بیچاره بغض کرد دستمو گرفت از خیابون ردم کرد

نخند یاد بگیرߑ
دیدگاه ها (۲)

ارباب خشن من ۲۰

پارت۳

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۵ *آوا*آبروتون رو میبرم .به این ر...

حکایت آسایشگاه در خیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت , گفتآقا...

#in_your_eyespart_11۲ویو کایلا از همون اول صبح می‌دونستم امر...

وقتی بچتون گم میشه P³با یکم سردی گفت *عزیز دلم بازم باید حوا...

فیک شوگا یادم نیست پارت چنده

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط