Part 9

آخرین برگه رو بست.
یه لحظه مکث کرد..

+ عجیبه...
انگار یکی داشت نگام میکرد..

سرشو بلند کرد.
چشمش افتاد به جئون..
نیم رخ خیره کنندش..
و زاویه فکی که میتونست دست آدم رو ببره..(عجب😂)

+ سرتو بندا پایین دختر کجا رو نگا میکنی😑

? خیلی ممنون از جوابتون!
× خواهش..

سرشو کمی خاروند که یهو به چند لحظه پیش فکر کرد...

× وایسا ببینم... من اصلا واسه چی زل زدم به اون؟؟

دستی روی صورتش کشید و نفسشو داد بیرون..
× حتماً عقلمو از دست دادم!

باز به سمتش نگاه کرد که این سری چشم تو چشم شدن..
ولی هردوشون به هم چشم غره رفتن و روشونو کردن اونور🗿
꧁꧂
آخرین برگه رو داخل پوشه گذاشت و با خیال راحت نفس کشید..
+ آخیش...تموم شد!...

یهو یه صدایی از پشت سرش اومد..
× ناهار خوردی؟

که از جاش پرید..
+ هووووش!.. یه اهن اوهونم بد نیست!

یه ابروش رفت بالا..
× جواب؟!
+ د آخه..من کل روز جلو چشمت بودم چطو..
× باشه بابا منو نخور😂😑
+ حرفایی میزنی تو هماا😐
× کم حرف بزن بیا !
꧁꧂
دو نفری از محوطه وارد ساختمون شدن..
توی سالن غذاخوری تقریباً شلوغ بود..
دختر با ذوق اطرافو نگاه کرد..

+ واااو! سلف سرویسه!
× داری میری واسه منم بردار!

همونجا وایساد..
+ به من چه خودت دو تا پا داری برو بردار🗿
× با من مثل داداشت حرف نزن!

فوری صاف ایستاد..
دستشو گذاشت روی سینه‌ش..
+ چشم قربان...
شرمنده مستر جئون...
شما بفرمایید روی تخم چشم ما بشینین...
ما رعیت‌ های حقیر خدمت میکنیم🫡

که کوک یه دونه لگد آروم زد پشتش..
× داری منو مسخره میکنی مومیایی؟😂🗿جلوی همه سرتو بکوبم روی میز بشی سفره؟

+ بفرما ! بیا بکوب مستر جئون کله ما کله شماست!

کوک با لبخند آستیناشو بالا زد..
× بیا اینجا...

با چشم‌های گرد گفت:
+ نه خیر!😶
× بیا...
+ نمیام!
× پس خودم میام!

و دست تتو شده ش رو به نشونه تهدید اورد بالا..

× ببیننن فقط دعا کن دستم بهت نرسه!

همون لحظه پا گذاشت به فرار..
+ آی ملت نجاتم بدیننن!

دور میزها شروع کرد به دویدن..
جونگکوک هم پشت سرش..
چند نفر از عوامل فیلمبرداری چاپستیک به دست فقط داشتن نگاه می‌کردن..

یکی آروم گفت:

? اینا مدیرن؟
? نه... از کودکستانن.

یه سری ها از خنده سرشونو انداخته بودن پایین ضایع نشن..

یوکی هنوز میدوید..
+ نمیگیریم!
× میبینیم حالا !

سرعت جئون بیشتر بود..
یه لحظه رسید بهش...

از پشت یه دسته از موهاشو گرفت که اونم کشیده شد عقب..

+ آییییی! موهاممم! ول کننن!
× بهت گفته بودم!... دعا کن گیرم نیوفتی!
+ آقای جئون!.. زشته! ملت دارن نگامون میکنن😂😶

× بزار نگاه کنن بفهمن آخر و عاقبت کسی که با جئون در میوفته چیه!
تو اولین نفری هستی که تونستی اینقدر رو اعصابم راه بری بقیه حتی جرعت ندارن توی چشمام نگاه کنن🤨😂

یوکی سرشو خم کرد عقب و چند ثانیه خیره نگاش کرد...
بعد لبخند زد

+ یه سؤال...
× چی؟
+ شما مافیایی... یا فقط قیافت اینجوریه؟

کوک پلک زد..

+ یا نه...
آقای خرگوش؟🐰😁

یه ثانیه سکوت...
بعد...
× سونگ یوکییییییی!

دوباره زد به فرار..
+ بگیر اگه میتونیییی!
꧁꧂
بعد از یه ربع موش و گربه بازی.. بلاخره هر دو خسته پشت میز نشستن..
و یوکی همینجوری چرت و پرت میگفت..
وسط حرفاش یه گاز از ساندویچ زد..

+ آها... بعد برگشتم بهش گفتم...خر خودتی..

جئون اخماش رفت تو هم..
× با دهن پر حرف نزن.

دختر همونجا خشکش زد..
چند ثانیه فقط زل زد بهش..

بعد یهو لپاش باد کرد..
+ اوخییییی... نگرانم شدی؟🥹
× نه.
+ شدیییی...
ترسیدی غذا بپره گلوم؟😭
× دلت باز کتک میخوادااا
+ قضیه چیه هااان؟؟😁واقعاً نگرانم شدی؟🤪

کوک با حرص نفسشو بیرون داد
× سونگ یوکی!!!
من فقط نمیخواستم خفه شی...
بعد جنازه‌ت بمونه گردن من...
بعد برم جواب هزار نفر رو بدم
همین!
+ ههههه...
نه بابا اینجا یه عالمه شاهد داریم موضوع یه چیز دیگه س😁
نگرانم شدییی!!
× اوفف.. اصلا به من چه همونکار و بکن بپره گلوت خفه شی بعدم من راحت شم😐
+ اوه اوه آقای خرگوش عصبانی شد🤭
× یوکیییی
+ باشه باشه😶

#وانشات #بی_تی_اس #چندپارتی #تکپارتی #درخواستی #فیکشن #تهکوک
دیدگاه ها (۱)

Part 10

Part 11

Part 8

Part 7

سناریو

#in_your_eyes part_86ویو کایلاغروب شده بود...از صبح فقط توی ...

Part 4

Part 6

پارت ۱۹۵

معاملهp28جونگ‌کوک ساعت هشت صبح از خواب بیدار شد.چند لحظه به ...

سکوتم با تو | پارت دومتهیونگ دستمال کاغذی رو سمتش گرفت.«ببخش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط