v m vla ier

łõvē ťımê 🕰️ võlĉa ŵřiŧer ✒️🇰🇷
PT: ۱۷

صدا همین جوری داشت بیشتر میشد ولی کسی نمیشنید..یه هو صدای شکستن شیشه های بیمارستان و جیغ پرسونلای اونجا اومد...از جامون پریدیم

§یا خدا این دیگه چیه

$شت افراد نامجونن ..

&چ...چی؟..

$نگران نباش نمیزارم دستشون بهت بخوره

که پاشدنو کوک منو براید استایل بغل کرد و سریع از در پشتی رفتیم بیرون...همین جوری میدوییدن

$انیا منو بگیر تا نیوفتی نمیتونم درست بگیرمت

&اوهوم

هرکاری می‌گفت انجام میدادم ..‌ اون لحظه فقط میخواستم نجات پیدا کنم

§کجا بریم؟ ماشینا سمت در جلویین

$فعلن بریم از اینجا خارج شیم بعدا فکرشو میکنیم

(کوک)
انیآ رو بغلم گرفتمو سریع رفتیم از در پشتی بیرون..تقریبا یه ده دقیقه ای بود که تو خیابون داشتیم همین جوری راه میرفتیم .. که چشمم به انیآ خورد که داشت چشاش میرفت«از شدت خواب »

$دیگع منو ول کن..گرفتمت نمیوفتی ... بگیر بخواب تا به یه جایی برسیم

&چی؟..نه عمرن .. توی بغل تو بخوابم!..همین الانشم باید بزاریو زمین

$خیر نمیشه بانو .. حالت خوب نیست..یکم بخواب

&ولی..

$ولی نداره پرنسس .. حرفمو تکرار نمیکنم پس بخواب جوجه

(انیآ)
این به حقی اینجوری صدام میکنه... انیا خیلی بهش رو دادی .. باید برینی بهش..یه جواب دندون کشندبهش بده تا اینجوری رو نداشته باشه.. ولی چرا دلم یه جوری میشه با این صدا کردناش..🥺نهنهنهههههه 😠 انیآ به خودت بیا

&تو اصلا حق نداری جور دیگه ای صدام کنی ..نه نه باید به اسم صدام نکنی

$جان؟

&میگم باید بکنی اینجوری صدا..یعنی نکنی اسمم

خاک تو سرت انیآ... این بود جواب دندون شکنت؟🤦🏻‍♀️😑

$بگیر بخواب بانو .. خیلی خسته ای


اره اره تنها کاری که میشد الان کرد خوابیدن بود...ری.دی انیا

یواش یواش چشام گرم شدو...

(کوک)
کیوتچه معلوم نبود چی میخواد بگه .. بعد چند دقیقه دیدم خوابش برده...حتما خسته بوده..چشمم به جیمین خرد که داشت با یه پوزخند تعجبی مارو نگاه میکرد «یه چیزی بین این‌و 😏 این 😐 »😂

$ها چیه؟

§تموم شد؟ 😐

$با اجازتون

§کجا بریم حالا..خسته شدم

$فعلا قر نزن ... هوا داره سرد میشه.. حتما یا بارون یا برف میاد..قبلش باید یه جاییو پیدا کنیم

§هعی .. اوکی

بعد از حدود بیست دقیقه .. برف شروع به باریدن کرد...هوا به شدت سرد بود...ولی ما هنوز جاییرو برای موندن پیدا نکردیم ... انیا بیچیده بود توی خودشو .. بینیش قرمز بود..حتما خیلی سردشه

§کوک خیلی سرده چه کنیم حالا

$نمیدونم .. چیزی داری بندازم روی انیا؟..سردشه

§خودمون چیزی نداریم اون وقت تو فکر اینی؟

$این دختره .. بدنش ظریف و ضعیف تر از ماعه ..‌ باید به فکرش باشیم یا نه؟

§اینم هست ولی اصلنم بخاطر این نیست که دوسش داری نه نه اصلا،😌

$ببند گالرو بیا تند تر بریم

که همون موقع...

میدونم خیلی بد شد...ببخشید...چطورید بچه ها ؟ همتون خوبید؟
نمیدونم دوست دارید پارت بزارم یا نه
پارت بعدو فردا میزارم قشنگا 🙃
دوست داشتیم؟😶‍🌫️
دیدگاه ها (۱۳)

باباییم فالو نشه؟پیجش عالیه بچه https://wisgoon.com/pari.com...

łõvē ťımê 🕰️ võlĉa writer ✒️🇰🇷 PT:¹⁸که یه هو.. چشممنون خورد ...

بچه ها حمیاتش کنین فیک مینویسه پشیمون نمیشید🥹🥲https://wisgoo...

ادامه آنیا یه خنده ی کوچیکی کردو.. کوک خواست بره بیرون که@ آ...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت ³⁷سلین:ببخشید که دیر اومدم کوک: اشکالی ن...

رمان حسم به تو....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط