#نفرتی_عاشقانه
#نفرتی_عاشقانه
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟑𝟔
تهیونگ کمی مکث کرد و بعد ل.ب زد.
تهیونگ:خب گفتنش سخته، خودمم نمیدونم احساسم نسبت به اون احمق چیه. اگه بخوام صادق باشم، خب وقتی اون رو میبینم نمیتونم ازش چشم بردارم یا وقتی میبینم با یکی خیلی صمیمیه اعصبانی میشم، یا وقتی بهم توجهی نمیکنه ناراحت میشم، یه همچین حسی دارم، واقعاا ، هوووف نمیتونم واضح بگم.
نامجون با لبخند گفت.
نامجون:پسر عاشق شدی.
تهیونگ مات به نامجون نگاه میکرد، اگه واقعا عاشق شده باشه چی، اگه واقعا دلشو به اون خرگوش وحشی باخته باشه چی، نه نه امکان نداره اگه هم ته عاشقش باشه کوک که ازش متنفره.
تهیونگ:هیونگ، نمیدونم این حسم چیه، ولی اینو خوب میدونم که کوک ازم متنفره و ازمن زیاد خوشش نمیاد.( تلخند)
نامجون:هعی پسر اروم باش، من مطمئنم کوک هم بهت یک حسایی داره_
تهیونگ:هیونگ از کدوم حس حرف میزنی اون از من خوشش نمیاد.
نامجون:تهیونگ شاید تو نبینی اما من میبینم، اون وقتی نگات میکنه، یچیزی تو اون نگاهش پنهونه که نه میخاد تو بهش پی بری نه خودش، اون گیجِ، کوک دو دل، من همه ی اینارو از تو نگاهش میبینم، وقتی نگات میکنه، چشماش برق میزنه.( لبخند)
تهیونگ:هیونگ شاید حرف های تو درست باشه، اما میدونی که منو اون برادریم.
نامجون:اما برادر ناتنی.
تهیونگ:بازم نمیشه فکرش رو بکن، منو اون، اصلا امکان نداره، ممکن نیست، فکر کن پدر مادرمون چی میگن.
نامجون:پسر هر نا ممکنی، یروز ممکن میشه.
تهیونگ دستاش رو روی صورتش کشید.
تهیونگ:هووف نمیدونم هیونگ، نمیدونم.
نامجون:ولی اینو بدون هر چیزی هم که بشه کنارتم( لبخند دستشو رو شونه ی ته گذاشته.)
تهیونگ:ممنونم هیونگ( لبخند)
ویو فردا صبح پسرامون.
جیمین با حس سردردی شدید از خواب بیدار شد، اما هرکار میکرد نمیتونست از جاش بلند شه یا تکون بخوره.
چند بار پلک زد تا بتونه دید بهتری داشته باشه.
سرشو چرخوند به طرف راست که دید یونگی کنارش خوابیده.
خجالت زده و با ترس جیغ زد.
جیمین:جیغغغغغغغ
یونگیه بیچاره با ترس از خواب بیدار شد و کمی چشماش رو مالوند و جیمینو کنار خودش دید.
یونگی:یا خوده مسیح، تو اینجا چی میخای.
جیمین:من باید اینو از توی گنده بک بپرسم.
یونگی:اها اها فهمیدم دیشب زیادی مست کرده بودیم بخاطر همین ندونسته کنار هم خوابیدیم. ( خمیازه)
جیمین:وایسا ببینم تو که باهام کاری نکردی( استرس)
یونگی:نه بچه بیا بگیر بخواب.( خنده)
جیمین:چی میگی واسه خودت اصلا میدونی اینجا خونه ی کیه؟( داد)
یونگی:چه میدونم، و مهم نیست، میخام بخوابم سر صدا نکن.
جیمین:پیشیه بیریخت.( اروم)
یونگی:شنیدم هااا.
جیمین:گفتم که بشنوی.
یونگی:جوجه.
ویو جیهوپ از زبان راوی.
جیهوپ مثل همیشه پر انرژی از خواب بیدار شد رفت سرویس کار های مربوطه رو انجام داد اومد بیرون.
یک دست لباس از کمد برداشت و پوشید.
و رفت پایین تو اشپز خونه.
اجوما رو دید که داشت صبحونه اماده میکرد.
جیهوپ:سلام اجوما چطوری.
اجوما به سمت صدا برگشت و جیهوپ رو دید.
اجوما:اوه بمب انرژی تو اینجا چیکار میکنی.( لبخند)
جیهوپ:مثل هرشب مست کردیم و ته مارو اورد اینجا.
اجوما:تهیونگ کار خوبی کرده.
جیهوپ:خب بیا یک اهنگ بزاریم و صبحونه اماده کنیم.
اجوما:باشه پسرم بزار.
جیهوپ گوشیش رو دراورد و یک اهنگ خیلی رندوم گذاشت و همراه با اجوما شروع کرد به درست کردن صبحونه.
ویو نامجین از زبان راوی.
جین خیلی کیوت خواب بود و نامجون اروم با دستش موهاشو نوازش میکرد.
نامجون:جینم، ورلد واید هندسامم نمیخای بیدار شی.( اروم)
جین:عومم نام نام،( ملچ ملوچ)
نامجون:پاشو دیگه دیگه خوشگلم.
جین:جونی بزار یکم بخوابم( خوابالود)
نامجون:ولی پرنسم پاشو اینجا خونه ی خودمون نیست خونه ی عمو یونگ هوی.
جین:باشه( از جاش بلند شد)
نامجون بو.سه ای رو ل.بای پرنسش گذاشت.
جین و نامجون به نوبت رفتن سرویس و کارهاشون رو کردند و اومدن بیرون.
اون لباس هایی رو که ته براشون گذاشته بود رو پوشیدند و رفتن به سمت پایین که مری رو دیدند.
مری با دیدن اینا از تعجب شاخ دراورد.
مری:ش.شما کی هستین.
نامجون:نترسین خانم ما دوستای تهیونگ هستیم و چون دیشب هممون مست بودیم ته مارو اورد اینجا.
مری متعجب به حرف های نامجون گوش داد.
مری:اها پس خوش اومدین( لبخند)
جین:ممنون
مری:شما اسمتون چیه.
جین:امم من جینم، ایشونم دوست پسرم نامجون.
مری:خوشبختم پسرا لطفا بشینین سر میز.
.
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟑𝟔
تهیونگ کمی مکث کرد و بعد ل.ب زد.
تهیونگ:خب گفتنش سخته، خودمم نمیدونم احساسم نسبت به اون احمق چیه. اگه بخوام صادق باشم، خب وقتی اون رو میبینم نمیتونم ازش چشم بردارم یا وقتی میبینم با یکی خیلی صمیمیه اعصبانی میشم، یا وقتی بهم توجهی نمیکنه ناراحت میشم، یه همچین حسی دارم، واقعاا ، هوووف نمیتونم واضح بگم.
نامجون با لبخند گفت.
نامجون:پسر عاشق شدی.
تهیونگ مات به نامجون نگاه میکرد، اگه واقعا عاشق شده باشه چی، اگه واقعا دلشو به اون خرگوش وحشی باخته باشه چی، نه نه امکان نداره اگه هم ته عاشقش باشه کوک که ازش متنفره.
تهیونگ:هیونگ، نمیدونم این حسم چیه، ولی اینو خوب میدونم که کوک ازم متنفره و ازمن زیاد خوشش نمیاد.( تلخند)
نامجون:هعی پسر اروم باش، من مطمئنم کوک هم بهت یک حسایی داره_
تهیونگ:هیونگ از کدوم حس حرف میزنی اون از من خوشش نمیاد.
نامجون:تهیونگ شاید تو نبینی اما من میبینم، اون وقتی نگات میکنه، یچیزی تو اون نگاهش پنهونه که نه میخاد تو بهش پی بری نه خودش، اون گیجِ، کوک دو دل، من همه ی اینارو از تو نگاهش میبینم، وقتی نگات میکنه، چشماش برق میزنه.( لبخند)
تهیونگ:هیونگ شاید حرف های تو درست باشه، اما میدونی که منو اون برادریم.
نامجون:اما برادر ناتنی.
تهیونگ:بازم نمیشه فکرش رو بکن، منو اون، اصلا امکان نداره، ممکن نیست، فکر کن پدر مادرمون چی میگن.
نامجون:پسر هر نا ممکنی، یروز ممکن میشه.
تهیونگ دستاش رو روی صورتش کشید.
تهیونگ:هووف نمیدونم هیونگ، نمیدونم.
نامجون:ولی اینو بدون هر چیزی هم که بشه کنارتم( لبخند دستشو رو شونه ی ته گذاشته.)
تهیونگ:ممنونم هیونگ( لبخند)
ویو فردا صبح پسرامون.
جیمین با حس سردردی شدید از خواب بیدار شد، اما هرکار میکرد نمیتونست از جاش بلند شه یا تکون بخوره.
چند بار پلک زد تا بتونه دید بهتری داشته باشه.
سرشو چرخوند به طرف راست که دید یونگی کنارش خوابیده.
خجالت زده و با ترس جیغ زد.
جیمین:جیغغغغغغغ
یونگیه بیچاره با ترس از خواب بیدار شد و کمی چشماش رو مالوند و جیمینو کنار خودش دید.
یونگی:یا خوده مسیح، تو اینجا چی میخای.
جیمین:من باید اینو از توی گنده بک بپرسم.
یونگی:اها اها فهمیدم دیشب زیادی مست کرده بودیم بخاطر همین ندونسته کنار هم خوابیدیم. ( خمیازه)
جیمین:وایسا ببینم تو که باهام کاری نکردی( استرس)
یونگی:نه بچه بیا بگیر بخواب.( خنده)
جیمین:چی میگی واسه خودت اصلا میدونی اینجا خونه ی کیه؟( داد)
یونگی:چه میدونم، و مهم نیست، میخام بخوابم سر صدا نکن.
جیمین:پیشیه بیریخت.( اروم)
یونگی:شنیدم هااا.
جیمین:گفتم که بشنوی.
یونگی:جوجه.
ویو جیهوپ از زبان راوی.
جیهوپ مثل همیشه پر انرژی از خواب بیدار شد رفت سرویس کار های مربوطه رو انجام داد اومد بیرون.
یک دست لباس از کمد برداشت و پوشید.
و رفت پایین تو اشپز خونه.
اجوما رو دید که داشت صبحونه اماده میکرد.
جیهوپ:سلام اجوما چطوری.
اجوما به سمت صدا برگشت و جیهوپ رو دید.
اجوما:اوه بمب انرژی تو اینجا چیکار میکنی.( لبخند)
جیهوپ:مثل هرشب مست کردیم و ته مارو اورد اینجا.
اجوما:تهیونگ کار خوبی کرده.
جیهوپ:خب بیا یک اهنگ بزاریم و صبحونه اماده کنیم.
اجوما:باشه پسرم بزار.
جیهوپ گوشیش رو دراورد و یک اهنگ خیلی رندوم گذاشت و همراه با اجوما شروع کرد به درست کردن صبحونه.
ویو نامجین از زبان راوی.
جین خیلی کیوت خواب بود و نامجون اروم با دستش موهاشو نوازش میکرد.
نامجون:جینم، ورلد واید هندسامم نمیخای بیدار شی.( اروم)
جین:عومم نام نام،( ملچ ملوچ)
نامجون:پاشو دیگه دیگه خوشگلم.
جین:جونی بزار یکم بخوابم( خوابالود)
نامجون:ولی پرنسم پاشو اینجا خونه ی خودمون نیست خونه ی عمو یونگ هوی.
جین:باشه( از جاش بلند شد)
نامجون بو.سه ای رو ل.بای پرنسش گذاشت.
جین و نامجون به نوبت رفتن سرویس و کارهاشون رو کردند و اومدن بیرون.
اون لباس هایی رو که ته براشون گذاشته بود رو پوشیدند و رفتن به سمت پایین که مری رو دیدند.
مری با دیدن اینا از تعجب شاخ دراورد.
مری:ش.شما کی هستین.
نامجون:نترسین خانم ما دوستای تهیونگ هستیم و چون دیشب هممون مست بودیم ته مارو اورد اینجا.
مری متعجب به حرف های نامجون گوش داد.
مری:اها پس خوش اومدین( لبخند)
جین:ممنون
مری:شما اسمتون چیه.
جین:امم من جینم، ایشونم دوست پسرم نامجون.
مری:خوشبختم پسرا لطفا بشینین سر میز.
.
- ۱.۲k
- ۱۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط