که ناگهان در باز شد رفتم عقب تر که یه مرد خوشتیپ اومد جلو

که ناگهان در باز شد رفتم عقب تر که یه مرد خوشتیپ اومد جلو
+چرا اوردینم اینجا ولم کنید
-نچ نچ نچ من اسون نیوردمت که اسون از دستت بدم بیبی
+بیبی چی میگی مرتیکه
-خفه شو تا روی سگم بالا نیومد
+بالا بیا ..بالا بیاد ببی...
-اینو زدم که بفهمی چه حرفی از تو دهنت در بیاد خب حالا هم گمشو برو توی اتاق لباستو عوض کن فکر فرار به سرت زد من میدونمو تو
+هق برو بیرون
-صدات در نیاد
+...
ویو ات
+چه بدبختی بود گیرش افتادم من ای خداااا رفتم حموم و اومدم بیرون و لباسمو پوشیدم و رفتم پایین که دیدم نشسته یه گوشه اروم رفتم و زدم روی شونش
-بله
+م..من گ..گرسنمه
-به این زودی ...خب اوکی برو تا اجوما بهت غذا بده و راستی منم میرم بیرون فرار نکن
+مگه من بردتم
-نمی ی بیرون
+(داشت میرفت مرتیکه که داد زدم)من میرم به تو هم ربطی نداره
-با پوزخند برو اگه من پاتو قلم نکردم خب باشه می خوای برو به امتحانش می ارزه
+(بغض)
-زود میام
ویو ات
+رفتم داخل اشپز خونه که
دیدگاه ها (۴)

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

#تپش.قلب.منPart 7 تهیونگ:قرار نیست عصبی بشی هم یه که هست بیب...

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

THE FIRST KISSPART: 4♡: خب حالا باید از خود رئیس بخوای و بری...

وقتی بهت خیانت میکنه (اسمات)pاخرویو جیمین خب امروز باید یکار...

Destiny part 7

پارت 46🌲 ویو آتآت با خنده گفت:ـ باشه دایی 😂🌿 ویو تهنمی‌دونم ...

*ویو ات *شب شده بود ساعت نزدیکای ۹ بود پس تصمیم گرفتم برم بی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط