سوا :همون هرزه که مدام منو اذیت میکرد .....حقشههه(داد)

سوا :همون هرزه که مدام منو اذیت میکرد .....حقشههه(داد)
جیمین زد تو گوش سوا و گفت
جیمین:اون تو رو اذیت نمی‌کرد تو اونو اذیت میکردی
دکتر اومد بیرون
جیمین سریع رفت سمت دکتر
جیمین:دکتر حال همسرم خوبه؟
دکتر:بله ولی بهتره بیشتر مراقبش باشید
مادر جیمین :جیمین من و مادر بزرگ میریم باهاش صحبت کنیم لطفا....
جیمین :باشه


ویو یورا
اونا ا.ت رو بغل کردن و از دلش در آوردن
و بعد از ۳ هفته معلوم شد ا.ت بارداره!....
بچه ها به دنیا اومدن و همه خوشحال در کنار هم بودن
سوا هم همش حسودی میکرد حیحی
پایااااانننننن
دیدگاه ها (۴)

اینو ادامه بدم یا نه؟

من

مادر جیمین :منظورت چیه؟جیمین :اون دختر کوچولو رو تو محله قبل...

یه لحظه از حسابم خارج شدم ریدم به خدم🤌🤣

Part6

جیمین: ا/تو دوستاش رفته بودن پارتی، دقیقا جیمینو اون دختره ه...

رمان؟عشق مثلثیپارت؟17(اسپانیا=ساعت 11:36AM) ☆:جیمین و ا/ت به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط