You're playing with fire.🥂

You're playing with fire.🥂
.
p.2
.
.
.
کوک چیزی نگفت و بعدش یه آهنگ ملایم پخش شد و تهیونگ رو به سوفیا بلند شد
تهیونگ : افتخار میدین بانو
سوفیا چون میخواست از او شرایط فرار کنه گفت
سوفیا : باشه
کوک اعصبی شد ولی چیزی نگفت تا نینا گفت: کوکم پاشو ماهم برقصیم
کوک دید تهیونگ دستش رو کمر سوفیاس خیلی نزدیک به ل.ب های سوفیاس قبول کرد چون نقشه داشت
با نینا رفتن و داشتن می‌رقصیدن
جای اوج اهنگ دخترا عوض شدن و نینا با خنده گفت میخوام با شوهر ایندتت برقصم
سوفیا: نینا چرت نگو
ته : شاید شد
کوک ار‌وم دستاشو روز کمر سوفی گذاشت و آرام نزدیک شد و بو کشید اون بو برای کوک خیلی خاص بود زیادی خاص بود
کوک: داری دیونه ام میکنی دختر
سوفیا: چی دارین میگین نینا میشنوه
کوک: بشنوه برام مهم نیست برام تو مهمی الان
سوفیا: دیونه شدین آقای جئون لطفا به خودتون بیایین
کمرشو سفت تر گرفت چسبوند به خودش
سوفیا: آق.. آقای جئون لطفا
کوک: بوت داره دیونم میکنه فکر نمیکردم اینجوری باشی
سوفیا: لطفا بس کنین توی یه روز احساس دوست داشتن کردین ولم کنین
سوفی دویید رفت دسشویی و دستشو گذاشت روی قلبش و گفت: نه نه نمیتونم این کارو نمیتونم بکنم
نینا: کوک چیشد
کوک: نمیدونم حالش بد شد
ته : من میرم پیشش
نینا : نه خودم میرم بزار ببینم چی شده
کوک : نیشخندی زد
ته:: چیکارش کردی جونگ کوک
کوک: چیکارش میکنم نفس تنگی گرفت رفت
ته: خیلی ازش خوشم اومده کمر باریکش تو گوشش یچیزی گفتم اون خنده ی ملیحش
کوک داشت دیونه میشد با خودش میگفت برا ته خندیده درسته چجوری توی به روز میشه عاشق شد سوفیا راست می‌گفت ولی من واقعا حس عجیبی بهش داشتم نمیتونستم خودمو کنترل کنم
ته:اومدن
نینا :بریم خونه لباسش اذیت کرده نفس تنگی گرفته
ته سریع دویید سمتش دستشو گذاشت رو کمرش و گفت: منو بگیر بریم کوک برو درو باز کن
کوک: بیا این کارتم بده من سوفیارو
سوفیارو گرفت بغلش نینا همینجوری نگا کرد و گفت : کوک حالش خوبه
سوفیا: لطفا بزارینم زمین
کوک گذاشت زمین از دست نینا گرفت و نینا گفت: خیلی جنتلمنه حواسش به توهم هست چون میدونه عین آبجیم میبینمت
نینا اینو از حسادتت گفت چون میدونست کوک برای هیشکی همچین کاری نمیکنه
سوفیا گفت : آره میدونم
سوار ماشین شدن رسیدن به خونه‌ی نینا
رفتیم خونه نینا و من سریع رفتم اتاق نینا
نینا: من برم بهش لباس بدم بگم یکم استراحت کنه حساسه یکم
کوک: باشه برو
ته: نگرانش شدم
کوک: لازم نکرده نگرانش باشی حالش خوبه
.
.
.
سوفیا
یجوری شده بودم حس خیانت میکردم نمیدونم حالم خوب نبود
نینا اومد
نینا: عشقم چیشدی بیا لباس بدم بپوش
لباس پوشیدم یه تیشرت بزرگ گشاد با یه شرتک خودشم کراپ پوشید
رفتیم پایین و دیدم کوک وته و شلوارک تیشرت پوشیدن رفتیم نشتیم کوک و تهیونگ فقط داشتن نگام میکردن
تا من گفتم....
دیدگاه ها (۰)

You're playing with fire.🥂.P:3.من گفتم : بیایین یه بازی کنیم...

You're playing with fire.🥂.p:1سوفیاصب با صدای زنگ گوشیم از خ...

مقدمه سوفیا ۱۸ ساله * مهربون * سلیطه * خیلی خوشگله هرکی میبی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط