من آن بغض پریشانم

من آن بغض پریشانم
کجا افتادم ازشاخه
نمی دانم..................
#شهزاد
دیدگاه ها (۵)

عشق را در پستوی خانه نهان باید کردروزگار غریبیست نازنین........

یا بغض گلویا درداین عادت هوشیاری استدنیا موی باریکیبین خواب ...

و من سایه نشین زخمی ِسلطان ِ پاییزم که از تنهائی و همهمه ی س...

روز میلادم با آذر تلاقی کرده بودبغض سرشار مراپاییز تلافی کرد...

خدایا تو می‌دانی آن چه من نمی‌دانم و من نمی‌دانم آن چهتو می‌...

- روزهــا رفــتند و مــن دیــگر ؛ خــود نــمی‌دانم کــدامینم...

من آن بودم ...که میگفتم به هر پرسش دوصد پاسخ ...کنون گر نام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط