مهتاب قدم می زند

مهتاب قدم می زند
                       در حیاط خانه
چشم انتظارم است؛
 دلتنگ شعرهایم ...
مدام دستهایش را گره می زند ،
زیر لب فقط خدا می داند چه می گوید ...
حال مرا می فهمد ؛
شاید
برای آمدنت
          صلوات ختم می کند ، شاید ...
دیدگاه ها (۲)

mishe rahatam koni ....?

rast mige sade az kenare lahazate khube zendegitoon nagzarid...

گاهی حجم دلتنگیهایم آنقدر زیاد میشودکه. . . . دنیا با تمام و...

گاهی بیشتر از اینکه دلتنگِ کربلا باشم…دلتنگِ کسی‌ام که شاید ...

دوست داشتم این روزها دلم گرم باشد به قطعیتی حتی به ظاهر سطحی...

رمبو5

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط