کمی پنجره به رویم بگشا

کمی پنجره به رویم بگشا
من از هجوم این همه دیوار
یخ زده ام
در سکوت سایه ها
از انتظار وعده های دیدار
از وحشت صیاد های خاموش
از فریادهای در خود شکسته
از دست دلم
که فرار باید بکنم
من مانده ام
در هیاهوی ثانیه های بی ساعت
دلتنگیم را قدم می زنم
روی ردپای تو
در هوای تو
که چه بی انتها و طولانیست
دیدگاه ها (۲)

یادت باشد هیچ پرنده‌ای با بارِ سنگیناوج نمی‌گیردکینه اگر به ...

#معرفی_کتاب #ورونیکا_تصمیم_می_گیرد_بمیرد 📚 حقیقت این است که...

مهربان باش دلمبا دگران باش دلمچون زمین باش دلمسبزترین باش دل...

"دوستت دارم" های سیزده سالگی راروی بخارِ شیشه‌ی کلاس کشیدیمب...

#لینوشیطان نگهبان سایه ها پارت 4مشتای کوچیکت کنار بدنت گره ش...

BEYOND THE SPOTLIGHT

اعتماد پارت|۲۹|

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط