خاطرات شهدا
خاطرات شهدا
شهید محمود رضا بیضایی
سوریه که میرفت ، همیشه ساک و سفر رو همسرش می بست.
تو آخرین سفر به همسرشگفته بود که ساک رو ایندفعه خودش میخواد ببنده
ساک رو سبک بسته بود و حتی قرص هایی رو که بخاطر دندون دردش همیشه همراه داشت تو ساک نذاشته بود.
میگفت : پرسیدم : قرصهـا رو نمیبری ؟
گفت : ایندفعه لازم ندارم
یاد و خاطره امام و شهدا را گرامی می داریم
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم احفظ قائدنا الامام الخامنه ای
برای ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و شادی ارواح طیبه شهدا و روح مطهر امام راحل ره و سلامتی مقام معظم رهبری صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
شهید محمود رضا بیضایی
سوریه که میرفت ، همیشه ساک و سفر رو همسرش می بست.
تو آخرین سفر به همسرشگفته بود که ساک رو ایندفعه خودش میخواد ببنده
ساک رو سبک بسته بود و حتی قرص هایی رو که بخاطر دندون دردش همیشه همراه داشت تو ساک نذاشته بود.
میگفت : پرسیدم : قرصهـا رو نمیبری ؟
گفت : ایندفعه لازم ندارم
یاد و خاطره امام و شهدا را گرامی می داریم
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم احفظ قائدنا الامام الخامنه ای
برای ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و شادی ارواح طیبه شهدا و روح مطهر امام راحل ره و سلامتی مقام معظم رهبری صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
- ۲.۴k
- ۰۶ آبان ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط