سر بگذار بر درد بازوان من


سر بگذار بر دردِ بازوانِ من
دستِ نگاهم را بگیر
مرا دچارِ حادثه‌ای کن که با عشق
نسبت دارد
من ... عجیب از روزگار رنجیده ام .
دیدگاه ها (۱)

‌به من در عمقِ نگاهَت که ناکجای جهان است، وطن بده!

این که دلتون برای کسی تنگ میشه دلیل نمیشه اونو به زندگیتون ب...

نگذارعاشق تواینهمه آشوب شود ...سمت تو آمده ام حال دلم خوب شو...

خودت را جای زنی بگذارکه به وقتِ پریشانی یک رابطهبلند میگوید؛...

دوست می دارمواین دلبستگیحادثه ایست که گریزی از آن ندارمتورا ...

گاهی نگه به چهره ی زردم توماه کنزان نرگسان مستِ خودت روبه را...

گاهی نگه به چهره ی زردم توماه کنزان نرگسان مستِ خودت روبه را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط