غریــــــــــبہ منو بـــــبخش که بهت شانس آشنایــــــے نم

غریــــــــــبہ منو بـــــبخش که بهت شانس آشنایــــــے نمی دهم…دیـــــگر طاقت دل کـــــندن ندارم
دیدگاه ها (۰)

تنها چیزی ڪه ممڪن است الان حالم را بهتر ڪند اینست ڪه به خانه...

مادر بزرگم آخرِ همه ی تلفن هایش میگفت:کاری نداشتم که!زنگ زده...

بـرگِ از شاخه جدا دردِ مـرا میداند!

"بغض" میکنمبرای ردِ پای به جامانده بر دلم چاره ای ندارم !بای...

حسینِ من!😭دیگر طاقتِ دردِ اضافی رو ندارم

شبی از سوز دل گفتم قلم رابیا بنویس غم های دلم راگفتا برو بیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط