همیشه قصه از این جا شروع میشه
همیشه قصه از این جا شروع میشه
که چشام چشاشو میبینه عاشقش میشه
یه روز دوروز سه روز یه هفته نه یه ماه
میری دنبالش قدم به قدم هر کجا
بعد از کلی این ور و اون ور پایین بالا مخشو میزنی خانوم دافته حالا
از این به بعد همه جا به فکرشی
میخوای بدی زنگیتو چون عاشقشی بعد یه مدت میبنی بهش نیاز داری
اگه باهات نباشه میمیری تو تنهایی
دوستو رفاقیم پدر مادر زیر این پاهام
با اون بودن از همه چی مهم تره برات
اونم دیگه الان به تو وابسته شده
پس خوشحالی که سرنوشت را دستت توئه
به هر دری میزنی که فقط شادیشو ببینی
نه که تو میز کافی شاپ جای خالیشو ببینی
توی سختی ها براش تکیه گاهی
توی فکرو و بهبه ازدواجی
انقدر دوسش داری که اجاز نمیدی کسی ناراحتش کنه
حتی اجاره نمیدی نداره در نبودش به یه کسی دیگه
اونم وقتی زنگ میزنه همش بهت میگه بیا ببین تا اخرش باهم بمونیم
آره جفتتون دیگه به هم وابسته بودین
بیخیال یه سه چهار ماهه میگذره
از اون موقعه تا حالا همه چی فرق کرده
دیگه دافت شده چیزئی از زندگیت
اون کنار تو تو عالم تنهاییت
بعد کلی قرار مدار و رفتنا بهش گفتی باید من برم یه جا
گفتی فقط دوسال باید صبر کنی برم خدمت و باهم عقد کنیم
شب خداحافظیتون و شوق غم نگاهاتون درست خیره شده بود به هم
گرچه آره از هم جدا شدیم قاطی نیروی ارتش و سپاه شدیم
روزا رد میشد اما ازش خبر نداشتی
وقتی موقعه خواب چشم هاتو روی هم میزاشتی فکر این بودی اون در چه حالیه
یعنی فکر توئه؟ پس همه چی عالیه هر وقت میومدی مرخصی با اون بودی
هر روز زنگ میزدی بهش آروم بشی خوب با عکسش شبا ورزا سپری میشدش
تو امید داشتی یه روز میرسی به خودش شب تا صبح , صبح تا شب وقت پست دادن
وانمود میکردی که یعنی خوشحالم اما نه این قصه که اینجوری نبود
بزار بهت بگم یه روز زیر گند کبود دلت گرفته بود رفتی نه ____
نمیدونستی همه چیز میخواد خراب شه اصلا فکر نمیکردی تو این دو سه ماه
هر چی بوده یا نبود بین شما با این حرف اون به آخر برسه کاش این سری کوه به آدم برسه
آره اون گفت ولی دیگه قیدمو بزن نه دنبالم بیا نه زنگ بزن
دیگه به من زنگ نزن ……………
وای پسر اصلا باورم نمیشه اون که منو میخواست رفت دیگه واسه همیشه
یعنی خیالیا گفت که آخرش همینه یه روز میرسه که خوبیامو اونم نبینه
قشنگ معلوم بود که یه روزی زده میشه ازم توی خوشیام بودش
اما میکشدش عقب توی روزای بد هه
دل کثیفش خودشو به بی راهه زد
اون رفتشو دیگه هیچ وقت سمتم نیومد
تو واج خندش اشکم در امد
اون با یکی دیگه بود منم تنهایی داشتم
شمع تولدشو روی کیک میزاشتم
که چشام چشاشو میبینه عاشقش میشه
یه روز دوروز سه روز یه هفته نه یه ماه
میری دنبالش قدم به قدم هر کجا
بعد از کلی این ور و اون ور پایین بالا مخشو میزنی خانوم دافته حالا
از این به بعد همه جا به فکرشی
میخوای بدی زنگیتو چون عاشقشی بعد یه مدت میبنی بهش نیاز داری
اگه باهات نباشه میمیری تو تنهایی
دوستو رفاقیم پدر مادر زیر این پاهام
با اون بودن از همه چی مهم تره برات
اونم دیگه الان به تو وابسته شده
پس خوشحالی که سرنوشت را دستت توئه
به هر دری میزنی که فقط شادیشو ببینی
نه که تو میز کافی شاپ جای خالیشو ببینی
توی سختی ها براش تکیه گاهی
توی فکرو و بهبه ازدواجی
انقدر دوسش داری که اجاز نمیدی کسی ناراحتش کنه
حتی اجاره نمیدی نداره در نبودش به یه کسی دیگه
اونم وقتی زنگ میزنه همش بهت میگه بیا ببین تا اخرش باهم بمونیم
آره جفتتون دیگه به هم وابسته بودین
بیخیال یه سه چهار ماهه میگذره
از اون موقعه تا حالا همه چی فرق کرده
دیگه دافت شده چیزئی از زندگیت
اون کنار تو تو عالم تنهاییت
بعد کلی قرار مدار و رفتنا بهش گفتی باید من برم یه جا
گفتی فقط دوسال باید صبر کنی برم خدمت و باهم عقد کنیم
شب خداحافظیتون و شوق غم نگاهاتون درست خیره شده بود به هم
گرچه آره از هم جدا شدیم قاطی نیروی ارتش و سپاه شدیم
روزا رد میشد اما ازش خبر نداشتی
وقتی موقعه خواب چشم هاتو روی هم میزاشتی فکر این بودی اون در چه حالیه
یعنی فکر توئه؟ پس همه چی عالیه هر وقت میومدی مرخصی با اون بودی
هر روز زنگ میزدی بهش آروم بشی خوب با عکسش شبا ورزا سپری میشدش
تو امید داشتی یه روز میرسی به خودش شب تا صبح , صبح تا شب وقت پست دادن
وانمود میکردی که یعنی خوشحالم اما نه این قصه که اینجوری نبود
بزار بهت بگم یه روز زیر گند کبود دلت گرفته بود رفتی نه ____
نمیدونستی همه چیز میخواد خراب شه اصلا فکر نمیکردی تو این دو سه ماه
هر چی بوده یا نبود بین شما با این حرف اون به آخر برسه کاش این سری کوه به آدم برسه
آره اون گفت ولی دیگه قیدمو بزن نه دنبالم بیا نه زنگ بزن
دیگه به من زنگ نزن ……………
وای پسر اصلا باورم نمیشه اون که منو میخواست رفت دیگه واسه همیشه
یعنی خیالیا گفت که آخرش همینه یه روز میرسه که خوبیامو اونم نبینه
قشنگ معلوم بود که یه روزی زده میشه ازم توی خوشیام بودش
اما میکشدش عقب توی روزای بد هه
دل کثیفش خودشو به بی راهه زد
اون رفتشو دیگه هیچ وقت سمتم نیومد
تو واج خندش اشکم در امد
اون با یکی دیگه بود منم تنهایی داشتم
شمع تولدشو روی کیک میزاشتم
- ۱۱.۹k
- ۲۲ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط