از دشمنی تا عشق

از دشمنی تا عشق

پارت ۳

چند دقیقه بعد...

استاد دست زد.

استاد: خب، حالا همه اجراها رو می‌بینیم.

گروه‌های مختلف یکی‌یکی روی صحنه رفتند.

بعد از چند اجرا...

استاد: گروه بعدی... جونگ‌کوک و ا.ت.

همه نگاه‌ها به سمت آن دو رفت.

جونگ‌کوک بدون حرف بلند شد.

ا.ت هم بطری آبش را کنار گذاشت.

هر دو روبه‌روی هم ایستادند.

آهنگ شروع شد.

سه...

دو...

یک...

حرکت اول.

هر دو کاملاً هماهنگ بودند.

هیچ اشتباهی دیده نمی‌شد.

حرکت دوم.

چرخش سریع.

حرکت سوم.

پرش.

فرود.

همه ساکت شده بودند.

جیمین: وای...

هوبی با لبخند نگاهشان می‌کرد.

هوبی: این دوتا انگار سال‌هاست با هم تمرین می‌کنن.

تهیونگ: ولی پنج دقیقه بعد دوباره دعواشون میشه.

شوگا: صددرصد.

اجرای آن دو تمام شد.

همه شروع به دست زدن کردند.

استاد: عالی بود.

ا.ت نفس‌نفس می‌زد.

جونگ‌کوک هم بطری آبش را برداشت.

استاد: فقط یه ایراد داشت.

ا.ت: چی؟

استاد: اعتماد بین شما صفره.

جونگ‌کوک: برای اجرا لازم نیست دوست باشیم.

استاد: اشتباه می‌کنی.

استاد چند قدم جلو آمد.

استاد: از فردا... تا مسابقه، هر روز بعد از کلاس دو ساعت اضافه با هم تمرین می‌کنید.

ا.ت: چی؟!

جونگ‌کوک: من وقت ندارم.

استاد: این دستور منه.

هر دو سکوت کردند.

...

بعد از تمام شدن کلاس...

ا.ت کیفش را برداشت و از آکادمی بیرون رفت.

هوا خنک شده بود.

باران آرامی می‌بارید.

ا.ت چترش را باز کرد و به سمت ایستگاه اتوبوس رفت.

چند دقیقه بعد...

صدای موتور یک ماشین کنار خیابان آمد.

ماشین مشکی‌رنگ کنار ا.ت توقف کرد.

شیشه پایین آمد.

جونگ‌کوک: سوار شو.

ا.ت حتی نگاهش هم نکرد.

ا.ت: نه.

جونگ‌کوک: بارون شدیده.

ا.ت: مشکلی نیست.

جونگ‌کوک: داری خیس میشی.

ا.ت: به خودم مربوطه.

جونگ‌کوک نفسش را بیرون داد.

جونگ‌کوک: لجباز...

ا.ت: از تو کمتر نیستم.

همان لحظه اتوبوس رسید.

ا.ت سوار شد.

قبل از بسته شدن در، برای یک لحظه نگاهش با جونگ‌کوک تلاقی کرد.

در بسته شد.

اتوبوس حرکت کرد.

جونگ‌کوک چند ثانیه همان‌جا ماند.

بعد زیر لب گفت:

جونگ‌کوک: فکر می‌کنه خیلی سرده...

ولی یه روز می‌فهمم پشت این قیافه‌ی مغرورش چی پنهونه.

ماشین را روشن کرد و از آنجا رفت.

ا.ت از پشت شیشه اتوبوس، برای لحظه‌ای ماشین او را نگاه کرد.

ا.ت: عجیب‌ترین آدمیه که تا حالا دیدم...

نمی‌دونم چرا هر بار می‌بینمش، فقط دلم می‌خواد باهاش کل‌کل کنم.

ادامه دارد...
ادامش پارت بعد
شرط پارت بعد
۵لایک
۴کامنت
دیدگاه ها (۵)

پرف عوض شد گم نکنی زیبااااا

اره عضو سازمان جنایی هستم

از دشمنی تا عشقپارت ۲ساعت ۸ صبح...سالن تمرین آکادمی.همه در ح...

از دشمنی تا عشق پارت ۱فرودگاه اینچئون...ا.ت با یک کوله‌پشتی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط