عاشقت نیستم 🥀

عاشقت نیستم 🥀
پارت 14


باید بلند بشم
وقتی میدوریا میخاست بلند بشه شوتو دستشو گذاشت روی پیشونی میدوریا و گفت حالا چه عجله ایه
باکوگو هم شکمش رو روی پاهای میدوریا گذاشت و گفت خب حالا یخورده دراز بکش(سرخ)
شوتو خم میشه تا میدوریا رو ببوس و باکوگو عصبانی میشه
باکوگو: اوی نفله دستتو بردار مینم
شوتو: چه مرگته تو هر زمانی میپری وسطــــــــ
باکوگو: تو حق نداری دکو رو ببوس الدنگ
ـــ پوففففففف(خنده بلند) منو میدوریا س*کس داشتیم
اینجا چه خبرهه شوتو چه مرگشه الان با باکوگو دعواشون میشه باکوگو الان میترکوندش چطوری درستش کنم با یه لبخند؟! احساس میکنم اگه بخندم کارم تمومه
باکوگو: من همینجا پیاده میشم وایسو
میدوریا: باکوگو یدقه وایسو ـــــ
ـــ بمن دست نزن (عصبانی)
ـــ معلومه چته شوتو؟! من بهت گفته بودم که من فقط باهات دوستم نه چیز بیشتری
ـــ باشه منم مخالفت نکردم و فقط درباره گذشته بهش گفتم
ـــ اینبار بیخیال ولی دیگه نمیخواد راجب به گذشته چیزی بگی
ـــ کجا میری؟!
ـــ میرم تا کاچان رو اروم کنم
ــ صب کننننن
کاچان چه تند داره میره دارم میدوم ولی چرا نمیتونم بهش برسم!؟ کاچان تو اینطوری نبودی تو حسود نبودی تو بخاطر من عصبانی یا ناراحت نمیشدی تو برای من ذره احساس خالی نمیکردی چی عوض شده؟! چی شده که داری اینطوری رفتار میکنی؟! من به خاطر تو خیلی کارها کردم ولی اینبار برای خودمه و خودم میخوام بدونم تو چه مرگتهه
باکوگو: لباسمو ول کن دکو
میدوریا:(بالنخند) چرا؟! چرا داری اینوری رفتار میکنی؟! احتمالا نباید الان ماشینو میترکوندی؟!
ـــ اونقدرا پول ندارم که خسارت بدم
ـــ خخخ من که میدونم تو اهمیتی نه به احساس دیگران میدی و نه به مالشون
ـــ توی نفله بیا اینجا مینم
میخوای بترکونمت؟! باشه به ارزوت میرسونمت
ـــ چته چرا داری رو هوای میرییی
اینجا کجاست وایسادی؟!
ـــ چیه خوب هرکسی یه نپاه گاهی برای خودش داره
ـــ خخ عجب پناهگاه دربوداغونی
هویی اروم باش روانی انقد دست منو نکش و با خودت نبر
ـــ بیا بیشین روی زمینو برا منم ساک بزنم مثل وقتی ک برای اون عوضی ساک میزدی مشکلی داری؟! به هر حال اینم به کیر مثل اون فقط مشکل سایزه از اونم مثل من انقدر بزرگ بود؟!
دیدگاه ها (۰)

عاشقت نیستم 🥀پارت 15این پارت یکم چیزه اگه چیز میشید نخونید م...

عاشقت نیستم 🥀پارت 16این پارت دارای صحنه بندیه اکه نمیتونید ن...

شوتو جاااان🔥

عاشقت نیستم 🥀پارت 13وقتی میدوریا داشت به خونش برمیگشت بلاخره...

عشق انفجاری ( پارت دو )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط