درس زیـــــــــــــاد می‌خوندم. . .

درس زیـــــــــــــاد می‌خوندم. . .

و هر جــایی برایم مهــــــــــــم بود،

-با یک مــــداد-

زیرش خط می‌کشیدم.

"قــانون اول نیوتن"

همـــیشه یکی از سوال‌های امتحانی بود

"قـــانون جاذبه" هم!

گفتم جـــاذبه؛

یاد چشم‌های مـــــــــادرم افتادم!

یاد چشم‌های بی‌بـــی.. .

یاد چشم‌های تـــــــــــــــــو!!!

و چشــــــــمْ؛ عضو مهــــــمی است. . .

اگر نــــه

زن‌ها، اینقـــــــــــــــــــــدر با دقت،

-رو به آئینه-

زیرش با مــــداد خط نمی‌کشیدند. . . !
دیدگاه ها (۱)

«بابای.مهربونمنمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما می‌...

پارت : 1 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**ساعت ۴:۴۵ صبح تاریکی هنوز...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "44""ویو پارک آنجلینا"صبح ...

زیبای کوچک فریبکار

فیک: بابای سخت گیر من — part 14[سوآ پشت سر کوک وارد اتاق مطا...

رمان (پسری که زود بزرگ شد) چپتر ۱

قسمت ۶

★彡   Part 29 彡★ کتم رو مرتب کردم و لیوان رو بالا بردم."به سل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط