پارت ۱

پارت ۱
ساعت ۶ صبح_جونگکوک:
مثل همیشه با صدای لگد زدن به در اتاق کوچیکم از خواب بیدار شدم و با صدای گرفته بخاطر گریه های دیشبم گفتم:
جونگکوک:الان میام
بادیگارد درشت هیکل از پشت در با صدای بمش گفت:
-اقای کیم گفتن کل خونه امروز پای توعه و همه جارو باید تمیز کنی
و بعد رفت.جونگکوک بدون هیچ حرفی از اتاق اومد بیرون و شروع کرد به کار کردن.از جارو زدن کل عمارت به اون بزرگی،تی کشیدن،گرد گیری و کلی کار دیگه.اون تمام این مدت در هنگام کار فقط به یک چیز فکر میکرد؛ " فرار" .وقتی کار هاش تموم شد نصفه شب بود و کیم "تهیونگ خودمون" تازه رسیده بود خونه که با سردی تمام و بدون نگاه کردن به جونگکوک گفت:
تهیونگ:سر ساعت ۱ و نیم میای اتاقم
جونگکوک:چشم اقای کیم
و بعد تهیونگ رفت طبقه ی بالا تو اتاقش.جونگکوک بعد از انجام کار هاش‌ بدون استراحت و وقفه بشدت پا و کمرش بخاطر دیسک کمری که داشت درد میکرد و همین باعث شد کمی دیر تر از ساعت مشخص به اتاق کیم بره.وقتی رسید با لرزش دست در زد و با صادر شدن اجازه ی ورود داخل شد و به محض ورود با لگدی به پشت زانوهاش رو زمین افتاد.
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲ساعت ۱ و ۳۵ دقیقه بامداد_جونگکوک:بعد از اینکه به زانو ...

پارت ۳ساعت ۵ و ۴۵ دقیفه صبح_جونگکوک:وقتی بهوش اومدم دوباره ت...

یه توضیح کوچیک:این فیک قرار نیست مثل فیک های دیگه عاشقانه با...

وای‌ من مُردمممممممم.خیلی خیلی از همه کسانی که باعث این شدن ...

#زیر_نور_ماه پارت19بعد از چند ثانیه حال جونگکوک بهتر شد اتوب...

پارت ۲ساعت ۵ عصر_بعد از ناهار_جونگکوک:امروز عصر قرار بود برم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط