پارت هدیه

پارت هدیه😘❤

#شیرینَکَم_تو_مال_منی
پارت ۲۰
از زبان جونگ کوک
لباسم رو عوض کردمو اومدم بیرون
وقتی اومدم ات رو دیدم که بیرون فروشگاه وایساده و پشتش به منه
بعد از اینکه حساب کردم قرار شد که خانواده ها باهم برن و منو والریا هم باهم بریم
منم چون نمی خواستم با این بی شرم تنها برم و یه جورایی هم دوست داشتم ات باشه پس گفتم که ات هم با ما میاد
اونا رفتن و منم رفتم سمت ات و اون بی شر..م هم دنبالم اومد
وقتی رسیدم به ات دیدم که بغض کرده و داره به زمین نگاه می کنه
نگران دستم رو گذاشتم رو شونه هاش و بهش گفتم
_ات چی شده اتفاقی افتاده
دیدم به والریا نگاه کردو با صدایی که بغض توش بود گفت
+نه
_ات راستشو بگو چی شده
+هیچی نشده
_اتتتت بگو چی شده(با داد)
=جونگ کوک می گه هیچی نشده ولش کن دیگه
_تو خفه شو، ات چی شده بگو(با داد)
دیدم که بغضش ترکید و شروع کرد گریه کردن
آروم و ساکت اشک می ریخت و نگاه والریا می کرد
حتما یه چیزی شده پس به والریا گفتم
_گمشو اونور
=با منی؟
_پس با کیَم(با داد)
اون دختر بی شرم رفت اونور و به ات گفتم
_ات بگو چی شده
اشکاش رو پاک کردو گفت
+هیچی
_ات ازت خواهش می کنم بگو چی شده
دیدم دوباره نگاه والریا می کنه که از دور داره نگاش می کنه
دستش رو گرفتم و کشوندم دنبال خودم
بردمش یه جایی که والریا معلوم نبود و دوباره ازش پرسیدم
_ات خواهش می کنم بگو چی شده
دیدم گریش شدید شد و گفت
+همش تقصیر والریاعه
_چیکارت کرده ات بهم بگو
نگاه چشمام می کردو فقط گریه می کرد
آخه چرا این دختر انقدر مظلومه
گرفتمش بغل و بهش گفتم
_باشه ات هروقت آروم شدی بهم بگو
از بغلم اومد بیرون و با گریه گفت
+همش تقصیر والریاعه من اونو خیلی دوست دارم ولی اون اینطور نیست توی این ۱۵ سالی که خواهرم بوده یه بار بهم محبت نکرده
گریش شدید شد و گفت نگاه کن
یه قسمت از شکمش رو نشون داد که کبود شده بود
بهش گفتم
_اون این کارو کرده
با گریه گفت
+آره
محکم گرفتمش بغل و موهاش رو نوازش کردم و بهش گفتم
_درد می کنه؟
سرش رو به نشانه ی بله بالا و پایین آورد
یهو بابا و مامانش رو دیدم که داشتن راه می رفتن
اشکاش رو با دستم پاک کردمو بهش گفتم ات نگاه مامان و بابات اونجان برو پیششون
باشه ای گفت و بدو بدو رفت
من هم سریع رفتم پیش اون بی شر..م


شرط: ۱۵۰ لایک❤۴۰ بازنشر
دیدگاه ها (۴۰)

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۲۱از زبان جونگ کوک وقتی رسیدم بهش...

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۲۲از زبان ات امروز روز عروسی بودل...

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۱۹از زبان اتداشتم همین طور کت و ش...

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۱۸از زبان والریا یهو تعجب کردم چر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط