باید بروم...

باید بروم...
دلتنگ که شدی
گلدان کوچک پشت پنجره را ببوس
من،
یک روز که خیلی دلتنگت بودم
دلم را
همانجا
خاک کردم...


#آفرینش
#دلتنگی
#عاشقانه
#عاشقانه_خاص
#برف
#قلب_کوچک
#عشق_من
دیدگاه ها (۱۶)

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐صبح روز بعد، دوباره سوار اتو...

رومان روز برفی (پارت6)از زبان ات الان یہ حس عجیب داشتم نمیدو...

گفت آخ آخ دلا از دست تنهایی به جونُم، گفتم منکه همه‌ی درونم ...

چند پارتی

اوایل که ساختمانِ رو به رویی را تخریب می کردند دلم گرفت و نا...

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 52 "" ویو پارک جیمین ...

تکپارتی نامجون کریسمس داشتم برای شب کریسمس آماده میشدم که جش...

رمان سوم پارت شانزدهم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚@ ویو راوی ...

☕ عطرِ قهوه، عطرِ توژانر: عاشقانه | کافه‌ای | روزمره | آرام‌...

دلم می‌خواست برگردم به همان عصر تابستانی که داشتم توی حیاط و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط