فریب

ᴅᴇᴄᴇɪᴛ
فـریـبــ
ᵖᵃʳᵗ-²¹

در زد و آروم وارد اتاق شد.

جونگکوک پشت بهش درحالی که دستاش رو ستون کرده بود و رو میز خم شده بود با صدای بلندی گفت:" مگه نگفتم هیچکس حق ورود نداره؟"

چیزی نگفت. از سکوت نسبتا طولانی جونگکوک برگشت و با خشم بهش نگاه کرد ولی نگاهش رنگ تعجب گرفت." تو اینجا چیکار میکنی؟"

_من...

دوباره برگشت." برو بیرون.. دیگه میتونی برگردی شرکت خودتون"

اخم کرد." چی؟"

"میتونی همه چیزو به پدرت بگی ..کسی جلوتو نمیگیره"

اخمش غلیظ تر شد." من اینجا برای گزارش اخبار به پدرم نیومدم"

قدمی جلو رفت:" برای نظارت و کمک اومدم"

با لحن خشکی گفت:" دیگه چیزی وجود نداره که توش نظارت کنی.."

چند قدمی اومد جلو." به همین راحتی میخوای از زحماتت بگذری؟"

جونگکوک سریع برگشت و خشمگین تو صورت داهی داد زد:" من از زحماتم نمیگذرم‌ زحماتم دزدیده شده.."

از خشم و فریاد بلندش ترسید و پلک هاشو رو هم فشرد.

"به دلداریت نیازی ندارم برو بیرون"

برگشت و کراوتش رو شل کرد و نفسشو بیرون داد.

داهی میدونست الان ترسیدن یا عصبی شدن متقابل چیزی رو حل نمیکنه.

الان تنها چیزی که جونگکوک لازم داره درک شدن و یادآوریه.

یادآوری اینکه شاید هنوز فرصت هست، اینکه باید این فضای خشم و وحشت رو تموم کنه و متاسفانه کسی اطرافش نبود که اینارو بهش بگه.

_با داد زدن چیزی درست نمیشه میتون‍...

از اینکه یه دختری که هیچی از سختیِ اجبار، هیچی از سختی کنترل کردن همه چیز همزمان، از سنگینی بار مسئولیت یک خانواده، از شکست خوردن پس از بار ها تلاش نمیدونست و الان داشت نصیحتش می‌کرد بیش از حد عصبی شده بود...




#BTS #bts #ARMY #army #Namjoon #Seokjin #Yoongi #Heosok #Jimin #Teahyung #Jungkook
#jungkook #fake #novel #fake_jungkook
#بی_تی_اس #آرمی #نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #فیک #رمان
دیدگاه ها (۴)

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-²¹ادامهمخصوصا وقتی فکر می‌کرد همه چیز برا...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-²²بلا استثنا همه مشغول بودن. به نظر می‌رس...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-²⁰و باز هردو آروم خندیدن.   _هعی اولین اع...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-¹⁹《هر چقدر لایک ها بالاتر باشه تعداد پارت...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-¹⁷"پس آشتی کنین..معذرت خواهی کنین و همو ب...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-¹⁴چند لحظه بهم خیره موندن. خشم چشمای جونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط