بہ مـــــن ڪہ خیره مے‌شوی

بہ مـــــن ڪہ خیره مے‌شوی
قلبم دست و پایش را گم مے‌ڪند
و ڪودڪِ احساسم بہ لُڪنت مے‌افتد

تصدّقِ نگاهت
ڪمے آرامتر نگاهم ڪن...
دیدگاه ها (۱)

.ایـن شعـرها بروند بــه جهنّـم !من فقـط دیوانه ‌ی آن لحظه‌ام...

هر یک از دایره جمع به راهی رفتند ؛ما بماندیم و خیال تو به یک...

رونوشتِ روز ها را روی ِهم سنجاق کردمشنبه هایِ بی پناهیجمعه ه...

حساسیت مرا؛به پـایِ " حسـادت " نگذارمــنفقط؛به هر چیز این د...

اگر نبـودم،پیدایم ڪن در بارانی کهبه هنگام عصر، می‌باردو خودش...

یڪ دوست داشتن‌هایے هستڪہ از دور استو در سڪوتڪہ دلت برایشاز د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط